تبلیغات
√ پرسش و پاسخ
*پاسخگویی به سوالات فقط از طریق ایمیل سایت ظرف 48 ساعت از ارسال سوال انجام می شود
*جهت تسهیل در دسترسی به محتوای سایت می توانید از منوی موضوعی زیر استفاده کنید
موضوعات
 

عمومی ( 102 )
صفرا ( 8 )
دم ( 6 )
بلغم ( 11 )
سودا ( 13 )
آب ( 20 )
آداب تغذیه ( 41 )
اخلاق پزشكی ( 19 )
اطفال و کودکان ( 36 )
بیماریهای اعصاب و روان ( 45 )
بیماری های پوست و مو، تناسب اندام، زیبایی ( 44 )
بیماریهای تنفسی، ریه ( 15 )
بیماریهای چشم ( 10 )
بیماریهای داخلی، گوش، حلق، بینی و... ( 16 )
بیماریهای دهان و دندان ( 7 )
بیماریهای زنان، نازائی، حاملگی ( 48 )
بیماریهای عفونی ( 26 )
بیماریهای غدد ، متابولیسم و ... ( 28 )
بیماریهای قلبی، خون ( 35 )
بیماریهای کلیوی، مجاری ادرار و تناسلی ( 44 )
بیماریهای گوارشی ( 48 )
بیماریهای گوناگون، سوالات متفرقه ( 43 )
بیماریهای مفاصل، استخوان ( 25 )
چای سنتی ایرانیان ( 11 )
حکمای قدیم ( 22 )
حکمای جدید ( 37 )
داروهای گیاهی ( 42 )
درمان های سنتی ( 54 )
روغن ( 7 )
زناشویی و جنسی ( 70 )
ظروف ( 7 )
عسل ( 11 )
عوامل محیطی ( 25 )
غذاهای سالم ( 38 )
فراورده های گیاهی ( 23 )
لباس و پوشش ها ( 9 )
مبانی طب سنتی ( 61 )
مزاج شناسی ( 61 )
مواد غذایی سالم ( 70 )
مواد غذایی ناسالم ( 72 )
مزاج محل سکونت ( 3 )
نان ( 2 )
نمک ( 5 )
محصولات ( 49 )

پرسش و پاسخ

خشك‏ترین اعضاى بدن‏ در کتاب قانون در طب بوعلی

خشك‏ترین اعضاى بدن به ترتیب عبارتند از:

1. مو، زیرا مو از بخارى دودى، تكوّن مى‏یابد، كه خلط آن بخار (یعنى رطوبتى كه بخار از آن متصاعد شده است) گداخته شده و دود صرف آن، انعقاد یافته است؛

2. استخوان، زیرا محكم‏ترین عضو بدن است ولى نسبت به مو مرطوب‏تر است، به این علت كه از خون تكوّن مى‏یابد (و خون مرطوب است و ماده مو، بخار دودى خشك مى‏باشد). و دلیل دیگر این كه استخوان به گونه‏ اى تعبیه شده كه (چون اسفنجى) رطوبت‏هاى غریزى پیرامون خود را كه بدان امكان دسترسى دارد، خشك مى‏گرداند،  و لذا (دلیل سوم) بسیارى از حیوانات از استخوان تغذیه مى‏كنند، ولى چیزى از مو در تغذیه مورد استفاده قرار نمى‏گیرد، و شاید به ندرت برخى از جانوران از مو تغذیه كنند، چنان كه بعضى بر این پندارند كه خفاش‏ها مو را در دهان هضم نموده و سپس آن را مى‏بلعند.

(اینك با ارائه آزمایشى تجربى، رطوبت بیشتر استخوان را اثبات مى‏كنیم)

هرگاه دو مقدار برابر از استخوان و مو را در دستگاه قرع و انبیق (عرق گیرى) جداگانه تقطیر كنیم، از استخوان، آب و روغن بیشترى روان مى‏شود و تفاله كمترى به جا مى‏ماند، نتیجه این آزمون، مرطوب بودن بیشتر استخوان نسبت به مو مى‏باشد.

3. غضروف، پس از استخوان در خشكى، غضروف قرار دارد؛

4. رباط؛

5. وتر؛

6. غشاء؛

7. شریان‏ها؛

8. وریدها؛

9. عصب حركتى؛

10. قلب؛

11. عصب حسى،

رشته عصب حركتى، بسیار سردتر و خشك‏تر از حد اعتدال مى‏باشد و عصب حسى سردتر ولى خشك‏تر از اعتدال نمى‏باشد، بلكه گویا نزدیك به اعتدال قرار دارد و در سردى نیز خیلى از اعتدال دور نمى‏باشد؛

12. پوست.


نوشته : درمان آنلاین در 1390/02/11 نظرات ( ) - لینک مطلب
مرطوب‏ترین اعضاى بدن‏ در کتاب قانون ابن سینا

مرطوب‏ترین اعضاى بدن به ترتیب عبارتند از:

1. بلغم؛

2. خون؛

3. چربى؛

4. پیه؛

5. مغز؛

6. نخاع؛

7. گوشت پستان و بیضه‏ها؛

8. ریه؛

9. كبد؛

10. طحال؛

11. كلیه ‏ها؛

12. ماهیچه؛

13. پوست؛


نوشته : درمان آنلاین در 1390/02/10 نظرات ( ) - لینک مطلب
چگونگى پیدایش بیمارى با سوء مزاج مادى‏

ترجمه قانون در طب       314     چگونگى پیدایش بیمارى با سوء مزاج مادى ..... ص : 314


بدان كه سوء مزاج با ماده، گاه به یكى از دو حالت، باعث بیمارى عضوى در

بدن مى‏گردد:

1. گاه عضو در ماده (خلط) فرو رفته و بدان آغشته مى‏گردد، «1») سطح عضو را

در بر گرفته)

2. گاه ماده در مجارى و فضاهاى خالى بدن، حبس مى‏گردد و چه بسا این احتباس و دخالت آن ماده در عضو، باعث تورّم در آن گردد، و گاه (ماده به این اندازه نبوده) ایجاد تورّم نمى‏كند. «2»

این بود گفتارى پیرامون مزاج. البته طبیب باید از جانب دانشمند طبیعى آنچه براى وى روشن نیست، بنا بر اصل پیش فرض بپذیرد.

 

 


نوشته : درمان آنلاین در 1390/01/28 نظرات ( ) - لینک مطلب
اعتدال مزاج بین اعضاى بدن‏
مطالب مرتبط: حکمای قدیم , مزاج شناسی ,

اعضاى رئیسى بدن (یعنى قلب، مغز، و كبد) به اعتدال حقیقى خیلى نزدیك نمى‏باشند، و از بین اعضاى بدن «گوشت» به اعتدال حقیقى نزدیك است، از آن نزدیك‏تر پوست بدن مى‏باشد، زیرا اگر ظرف آبى را یكسان از یخ و آب جوش ممزوج كنید، پوست بدن در تماس با آن متأثر نمى‏گردد «6». شاید این اعتدال در پوست، ناشى از تعادل بین گرمابخشى رگ‏ها و خون با سردى بخشى عصب باشد

ترجمه قانون در طب       308     اعتدال مزاج بین اعضاى بدن ..... ص : 308

.


نوشته : درمان آنلاین در 1391/01/24 نظرات ( ) - لینک مطلب
طبایع و مزاجها و ارکان در کتاب قانون ابن سینا

فصل: اركان‏

اركان‏ «1»، اجسامى یكسان‏ «2» كه اجزاى نخستینِ بدن انسان و دیگر موجودات را تشكیل مى‏دهند، و به اجسام با صورت‏هاى (نوعیّه) «3» گوناگون تجزیه نمى‏گردند و اجسام مركب، پس از تجزیه به این اركان منقسم مى‏گردند «4».

در اثر امتزاج این عناصر با یكدیگر، انواع از موجودات با صورت‏هاى نوعى مختلف به وجود مى‏آیند، طبیب باید از جانب دانشمند طبیعى بپذیرد كه عناصر فقط چهار چیز است: دو عنصر سبك، آتش و هوا و دو عنصر سنگین، آب و زمین.

1. زمین، جرمى یكسان‏ «5» كه جایگاه طبیعى آن مركز همه عناصر است و در آن مكان به سرشت خود ساكن مى‏باشد و هرگاه قطعه‏اى از آن به اجبار جدا گردد، به سرشت خویش بدان باز خواهد گشت‏ «6»؛ این همان سنگینى مطلق است.

طبیعت زمین سرد و خشك است؛ یعنى به طبیعت خویش بدون این كه علتى از خارج آن را تغییر دهد، سردى محسوس و خشكى از آن پدیدار مى‏شود.

وجود عنصر زمین، در عالم هستى عامل ثبات و نگه دارى اشكال و هیأت‏ها از فروپاشى مى‏باشد.

2. آب، جرمى یكسان كه جایگاه طبیعى آن سطح زمین و دربرگیرنده آن است، و خود نیز دربرگرفته شده از سوى هوا مى‏باشد؛ این وضعیت تا زمانى مى‏باشد كه زمین و هوا در شرایط طبیعى و عادى خود قرار دارند (كه اكنون با توجه به خشكى بخش‏هایى از زمین به لحاظ ایجاد شرایط زیستى، هوا در بسیارى از مناطق به زمین متصل شده است.)

آب (نسبت به هوا و آتش)، سنگینى نسبى دارد، طبیعت آب، سرد وتر است؛

یعنى سرشت ذاتى آن به خودى خود و بدون این كه علتى از بیرون با آن معارضه‏

كند، سردى محسوس و حالت ترى از آن مشهود است. ترى در سرشت آب، حالتى است كه به اندك سبب (از گرمى) به پراكندگى، و یگانگى، و شكل پذیرى سپس‏

رها كردن آن، واكنش نشان مى‏دهد (به سهولت هر شكلى را مى‏پذیرد و به سهولت آن را از دست مى‏دهد.)

نقش وجودى آب در عالم هستى، ایجاد سلاست و روانى در سامان دهى‏

قالب‏هایى است كه در اجزاى آن، شكل پذیرى و تصویركشى و تعدیل اراده مى‏شود.

عنصرتر هر چند به آسانى قالب‏هاى شكلى را رها مى‏كند، ولى به آسانى آن را مى‏پذیرد و عنصر خشك به سختى قالب‏ها را مى‏پذیرد و در صورت پذیرش به دشوارى آن را

ترك مى‏كند.

پس آن گاه كه خشك باتر، آمیخته شود در تعامل بین آن دو، خشك ازتر، كشیدگى و شكل پذیرى آسان را فرامى گیرد وتر نیز قوام و تعدیل ایجاد شده در خود را به قوت حفظ مى‏كند، پس خشكى به كمك ترى از پراكندگى رها مى‏گردد، و ترى به كمك خشكى از ریزش، مصون مى‏ماند.

3. هوا، جرمى یكسان است كه جایگاه طبیعى آن بالاى عنصر آب و در زیر آتش قرار دارد، این سبكى نسبى (نسبت به آب و خاك) عنصر هوا، بین عناصر است. طبیعت هوا، گرم وتر است.

نقش عنصر هوا، بین موجودات، ایجاد تخلخل‏ «1»، لطافت، سبكى و تصاعد بین‏

آنها مى‏باشد.

4. آتش، جرمى یكسان كه جایگاه طبیعى آن بر فراز همه اجرام عنصرى مى‏باشد، مكان طبیعى آن (بخش انتهایى عنصر آتش) سطح مقعر فلك است، كه عالم كون‏

و فساد بدان منتهى مى‏گردد. این، سبكى مطلق عنصر آتش مى‏باشد. طبیعت آتش، گرم و خشك است.

نقش عنصر آتش، بین موجودات ایجاد نضج (پختگى) و لطافت بین آنها و علاوه بر آن، با آمیختن و جریان بین موجودات، باعث نفوذ عنصر هوا بین عناصر مى‏شود «2»، نقش دیگر آتش، شكستن خلوص سردى دو عنصر سرد (آب و زمین) و كشاندن آن دو از محیط عنصریت (ناسازگارى) به سمت مزاجیت (سازگارى بین عناصر) مى‏باشد.

پیوسته دو عنصر سنگین (آب و زمین) در تكوّن و ثبات اعضا یارى رسانند، و دو عنصر سبك (هوا و آتش) در تكوّن و جنبش ارواح (روح حیوانى، طبیعى و نفسانى)، و حركت بخشى به اعضا یارى مى‏رسانند، اگرچه محرّك نخستین، به اذن آفریدگار، نفس (ناطقه) است. این بود مبحث اركان. «3»


نوشته : درمان آنلاین در 1390/01/20 نظرات ( ) - لینک مطلب
فهرست ترجمه قانون در طب ابن سینا 3
مطالب مرتبط: حکمای قدیم , محصولات ,

فصل دوازدهم: تشریح ماهیچه‏هاى گلو  

فصل سیزدهم: تشریح ماهیچه‏هاى استخوان لامى  

فصل چهاردهم: تشریح ماهیچه‏هاى زبان  

فصل پانزدهم: تشریح ماهیچه‏هاى گردن  

فصل شانزدهم: تشریح ماهیچه‏هاى سینه  

ماهیچه‏هاى منقبض كننده سینه  

ماهیچه‏هاى منقبض كننده و منبسطكننده سینه  

فصل هفدهم: تشریح ماهیچه‏هاى حركت بازو  

نوع دوم از ماهیچه‏هاى حركت بازو  

نوع سوم از ماهیچه‏هاى حركت بازو  

فصل هجدهم: تشریح ماهیچه‏هاى حركت ساعد  

ماهیچه‏هاى بازكننده  

ماهیچه‏هاى خم كننده  

ماهیچه‏هاى برگرداننده  

 

ماهیچه‏هاى روگرداننده  

فصل نوزدهم: تشریح ماهیچه‏هاى حركتى مچ  

ماهیچه بازكننده  

ماهیچه خم كننده  

فصل بیستم: تشریح ماهیچه‏هاى حركتى انگشتان  

ماهیچه‏هاى بازكننده  

ماهیچه‏هاى خم كننده  

ماهیچه سوم  

ماهیچه‏هاى استخوان كف  

فصل بیست و یكم: تشریح ماهیچه‏هاى حركتى پشت  

ماهیچه‏هاى خم كننده به جلو  

فصل بیست و دوم: تشریح ماهیچه‏هاى شكم  

فصل بیست و سوم: تشریح ماهیچه‏هاى بیضه‏ها  

فصل بیست و چهارم: تشریح ماهیچه‏هاى مثانه  

فصل بیست و پنجم: تشریح ماهیچه‏هاى آلت تناسلى  

فصل بیست و ششم: تشریح ماهیچه‏هاى مقعد  

فصل بیست و هفتم: تشریح ماهیچه‏هاى حركتى ران  

ماهیچه‏هاى بازكننده  

ماهیچه‏هاى خم كننده  

ماهیچه‏هاى مایل كننده به داخل  

ماهیچه‏هاى چرخاننده ران  

فصل بیست و هشتم: تشریح ماهیچه‏هاى حركتى ساق و زانو  

ماهیچه‏هاى خم كننده  

فصل بیست و نهم: تشریح ماهیچه‏هاى مفصل گام  

ماهیچه‏هاى بالا برنده  

ماهیچه‏هاى پایین برنده  

فصل سى‏ام: تشریح ماهیچه‏هاى انگشتان پا  

ماهیچه‏هاى كف پایى  

ماهیچه‏هاى مایل كننده  

 

گفتار سوم: تشریح عصب‏ها و آن در شش فصل مى‏باشد:  

فصل اول: گفتارى ویژه درباره عصب  

فصل دوم: تشریح عصب مغزى و كانال‏هاى آن  

سبب رویش نیافتن عصب راجعه از نخاع  

سبب رویش از زوج ششم  

سبب رویش عصب حركتى زبان از این موضع  

فصل سوم: تشریح عصب نخاعى گردن و كانال‏هاى آن  

علت عصب رسانى به پرده حاجز از اعصاب گردنى  

فصل چهارم: تشریح عصب مهره‏هاى سینه  

فصل پنجم: تشریح عصب مهره‏هاى كمر  

فصل ششم: تشریح عصب خاجى و دنبالچه‏اى  

گفتار چهارم: تشریح سرخ رگ‏ها و آن پنج فصل مى‏باشد:  

فصل اول: تعریف سرخ رگ‏ها  

فصل دوم: تشریح شریان وریدى  

فصل سوم: تشریح شریان بالارو  

فصل چهارم: تشریح دو شریان سباتى  

فصل پنجم: تشریح شریان پایین رو  

وضعیت قرار گرفتن شریان‏ها با وریدها  

گفتار پنجم: وریدها  

فصل اول: تعریف وریدها  

فصل دوم: تشریح ورید باب  

فصل سوم: تشریح ورید اجوف و رشته‏هاى بالا آمده از آن

وداج ظاهر

وداج غایر

فصل چهارم: تشریح وریدهاى دست

فصل پنجم: تشریح ورید اجوف پایین رو

آموزش ششم‏ درباره قوا و افعال

فصل

 

گفتار پیرامون قوا .

فصل اول: سخنى كلى پیرامون اجناس نیروها  

فصل دوم: نیروهاى طبیعى خدمت پذیر  

توضیح هر یك از این نیروها  

فصل سوم: نیروهاى طبیعى خدمت رسان  

چهار كیفیت خدمت رسان نیروهاى طبیعى  

فصل چهارم: نیروهاى حیاتى  

اثبات نیروى حیاتى و تمایز آن از نیروى نفسانى  

تمایز نیروى حیاتى از نیروى طبیعى  

نیروى حیاتى اولین نیرو  

نظریه طبیبان  

فصل پنجم: نیروهاى ادراك كننده نفسانى  

فصل ششم: نیروهاى نفسانى حركتى  

فصل آخر: افعال  

منابع مورد مطالعه در ترجمه قانون  

نوشته : درمان آنلاین در 1390/01/6 نظرات ( ) - لینک مطلب
فهرست ترجمه قانون در طب ابن سینا 2
مطالب مرتبط: حکمای قدیم , محصولات ,

گفتار نخست: استخوان‏ها  

و آن شامل سى فصل مى‏باشد .

فصل اول: گفتارى عمومى درباره استخوان‏ها و بندگاه‏ها  

تقسیم استخوان‏ها به مجوّف و مصمت  

مفاصل و اقسام آن  

استخوان‏هاى جناغ  

فصل دوم: تشریح كاسه سر  

درزهاى كاسه سر  

اشكال غیر طبیعى سر  

فصل سوم: تشریح استخوان‏هاى زیرین كاسه سر  

فصل چهارم: تشریح استخوان‏هاى فك و بینى  

بینى و منافع آن  

تركیب استخوان‏هاى بینى  

فصل پنجم: تشریح دندان‏ها  

فصل ششم: فایده پشت  

فصل هفتم: تشریح مهره‏ها  

فصل هشتم: فایده گردن و تشریح استخوان‏هاى آن  

مفاصل گردن  

ویژگى مهره اول گردن  

ویژگى مهره دوم گردن  

فصل نهم: تشریح مهره‏هاى سینه  

فصل دهم: تشریح مهره‏هاى كمر  

فصل یازدهم: تشریح مهره‏هاى خاجى  

 

فصل دوازدهم: تشریح مهره‏هاى دنبالچه  

فصل سیزدهم گفتار پایانى: فایده پشت  

فصل چهاردهم: تشریح دنده‏ها  

فصل پانزدهم: تشریح استخوان جناغ  

فصل شانزدهم: تشریح استخوان ترقوه  

فصل هفدهم: تشریح استخوان كتف  

فصل هجدهم: تشریح بازو  

فصل نوزدهم: تشریح ساعد  

فصل بیستم: تشریح مفصل آرنج  

فصل بیست و یكم: تشریح مچ  

فصل بیست و دوم: تشریح كف دست  

فصل بیست و سوم: تشریح انگشتان  

فصل بیست و چهارم: فایده ناخن  

فصل بیست و پنجم: تشریح استخوان شرمگاه  

فصل بیست و ششم: گفتارى مختصر در فایده پا  

فصل بیست و هفتم: تشریح استخوان ران  

فصل بیست و هشتم: تشریح استخوان ساق  

فصل بیست و نهم: تشریح مفصل زانو  

فصل سى‏ام: تشریح استخوان گام  

گفتار دوم درباره ماهیچه‏ها  

آن شامل سى فصل مى‏باشد:  

فصل اول: گفتارى كلى در تشریح عصب، ماهیچه‏ها، وتر و رباط  

فصل دوم: تشریح ماهیچه‏هاى صورت  

فصل سوم: تشریح ماهیچه‏هاى پیشانى  

فصل چهارم: تشریح ماهیچه‏هاى كره چشم  

فصل پنجم: تشریح ماهیچه‏هاى پلك  

فصل ششم: تشریح ماهیچه‏هاى گونه  

فصل هفتم: تشریح ماهیچه‏هاى لب  

فصل هشتم: تشریح ماهیچه‏هاى بینى  

 

فصل نهم: تشریح ماهیچه‏هاى فك تحتانى  

ماهیچه‏هاى بستن دهان  

ماهیچه‏هاى بازكننده دهان  

ماهیچه‏هاى جونده  

فصل دهم: تشریح ماهیچه‏هاى سر  

ماهیچه وارونه كننده سر به جلو  

ماهیچه وارونه كننده سر و گردن به جلو  

ماهیچه برگرداننده سر به عقب  

ماهیچه برگرداننده سر و گردن به سوى عقب  

ماهیچه مایل كننده سر به چپ و راست  

فصل یازدهم: تشریح ماهیچه‏هاى حنجره  

تشریح استخوان لامى  

ماهیچه‏هاى بازكننده حنجره  

ماهیچه‏هاى تنگ كننده حنجره  

ماهیچه‏هاى بستن حنجره  


نوشته : درمان آنلاین در 1390/01/6 نظرات ( ) - لینک مطلب
فهرست ترجمه قانون در طب ابن سینا 1
مطالب مرتبط: حکمای قدیم , محصولات ,

قانون در طب‏

كتاب اول‏

ترجمه فن اول: امور طبیعى‏

 

پیشگفتار  

1- تصحیح نسخه قانون  

نسخ مورد استفاده از قانون  

منابع فرعى در تصحیح قانون  

اشاره به افتادگى از نسخه قانون  

شیوه تصحیح نسخه قانون  

منابع فرعى در ترجمه و فهم قانون  

3. استفاده از پاورقى و پرانتز براى توضیح متن قانون  

4. جایگاه تشریح اعضاى بدن در طب  

تشریح و ریشه اختلافات آن  

نقدى بر ترجمه قانون  

متن عربى  

مقدمه  

كتاب اول: «كلّیات علم طبّ» فن اوّل از كتاب اوّل: تعریف علم طب و موضوعات آن از امور طبیعى .

این فن مشتمل بر شش آموزش است .

آموزش اوّل: درتعریف علم طب و موضوعات آن‏ فصل اول: تعریف علم طب  

اشكال به تعریف علم طب  

فصل دوم: موضوعات علم طب  

اسباب چهارگانه  

1. سبب مادى  

2. سبب فاعلى  

3. سبب صورى  

 

4. سبب غایى  

1. بخش نظرى  

2. بخش عملى  

 آموزش دوم: اركان و آن یك فصل است‏ فصل: اركان  

آموزش سوم: مزاج‏ها و آن شامل سه فصل است‏

فصل اول: تعریف مزاج  

«اعتبارات هشتگانه مزاج «

اعتدال مزاج بین اعضاى بدن  

مزاج داروها  

مزاج‏هاى ساده و مادى  

چگونگى پیدایش بیمارى با سوء مزاج مادى  

فصل دوم: مزاج اعضا  

گرم‏ترین اعضاى بدن  

سردترین اعضاى بدن  

مرطوب‏ترین اعضاى بدن  

خشك‏ترین اعضاى بدن  

فصل سوم: مزاج‏هاى سن و جنسیت  

اختلاف طبیبان درباره مزاج كودك و جوان  

نظریه جالینوس در این باره  

تفاوت جنسیت در نوع مزاج  

آموزش چهارم: اخلاط و آن دو فصل است .

فصل اوّل: ماهیت خلط و اقسام آن  

رطوبت‏هاى موجود در بدن  

اصناف رطوبت‏هاى ثانوى و غیر زاید  

اجناس چهارگانه اخلاط  

 

خون:  

بلغم:  

صفراء:  

صفراى غیر طبیعى  

سوداء  

سوداى غیر طبیعى  

فصل دوم: چگونگى به وجود آمدن خلطها در بدن  

اسباب چهارگانه تولید خلط در بدن  

خلط خون  

خلط صفراء  

خلط بلغم  

خلط سوداء  

دلایل افزایش سوداء در بدن  

علایم افتراقى براى تشخیص مزاج سوداوى  

فضولات و مواد دفعى گوارش  

استفراغ صاحبان اخلاط رقیق  

اسباب تحریك اخلاط در بدن  

نقش تخیلات در تحریك اخلاط  

آموزش پنجم: در یك فصل و پنج گفتار

 فصل اول: حقیقت عضو و اقسام آن  

فهرست اعضاى مفرد بدن  

فواید وجود غشاها در بدن  

تقسیم دیگرى براى اعضاى بدن  

تقسیم اعضاى بدن  

تقسیمى از جالینوس  

تقسیم اعضا به اعتبار ماده  

نقش خون ایام عادت در جنین  

تفاوت اعضاى منوى و اعضاى دموى  

 

تقسیم اعضا به اعتبار مبدأ عصب  

منشأ رویش پرده‏هاى احشایى  

اعضاى لیفى بدن و چگونگى حركت آنها  

تقسیم اعضاى عصب گونه بدن  

آخرین تقسیم درباره اعضاى بدن  


نوشته : درمان آنلاین در 1390/01/6 نظرات ( ) - لینک مطلب
تقسیم بندى مزاج‏ از کتاب قانون در طب بوعلی

از آنجا كه نیروهاى نخستین درون اركان، چهار چیز است، گرمى، سردى، ترى، و خشكى، روشن است كه همه مزاج‏هاى اجسام در عالم فسادپذیر، فقط از این چهار نیرو (كیفیت) ناشى مى‏گردند.

مزاج به اعتبار تقسیم بندى عقلى‏ با نگرشى كلى بدون نسبت به چیزى از موجودات، دو گونه مى‏باشد:

1. معتدل حقیقى، كه در آن اندازه‏هاى كیفیت‏هاى متضاد، یكسان و برابر باشد و مزاج حاصل از آن، در حقیقت كیفیتى متوسط بین آنها مى‏باشد.

2. نامعتدل حقیقى، مزاجى كه میانه مطلق بین كیفیت‏هاى متضاد نباشد، بلكه به یكى از دو طرف (زیاده یا نقصان) گرایش بیشترى داشته باشد، یا در یك كیفیت از سردى، گرمى، ترى و خشكى، و یا در دو كیفیت.

آنچه در اصطلاح علم طب در اعتدال و خروج از آن معتبر است نه این است و نه آن‏ ، بلكه طبیب باید از دانشمند طبیعى بپذیرد كه اعتدال به این معنا (تساوى مطلق دركیفیات) اصلًا وجود خارجى ندارد، چه رسد به این كه مزاج انسان، یا عضوى از بدن او باشد. و باید بداند كه واژه «معتدل» در استعمال طبیبان، مشتق از تعادل (عِدل) به معناى توازن و تساوى نمى‏باشد، بلكه در اصطلاح ایشان از عَدل در تقسیم، مشتق است و آن بهره برى كامل آمیزه- چه همه بدن باشد یا عضوى از آن- از عناصر به لحاظ كیفى و كمى است، آن بهره‏اى كه به اعتبار اعدلیت در تقسیم و نسبت‏ «1»، در مزاج انسان، لایق است، ولى گاه همین بهره ورى كه به سر حد وفور در مزاج انسان رسیده (یعنى اعتدال مزاج به اصطلاح طبیبان) بسیار به اعتدال حقیقى اولى، نزدیك شده است (زیرا انسان اشرف موجودات مى‏باشد).


نوشته : درمان آنلاین در 1391/01/5 نظرات ( ) - لینک مطلب
تعریف مزاج‏ از کتاب قانون در طب بوعلی

مزاج، كیفیتى‏ است كه در نتیجه كنش و واكنش بین كیفیت‏هاى متضاد  عناصر به وجود آید، و آن هنگامى است كه این واكنش متقابل به اندازة مقتضى متوقف گردد (عناصر متضاد، به مسالمت با یكدیگر رسند).

وجود كیفیت‏ها در اجزاى ریز عناصر به لحاظ آن است كه تماس (اصطكاك) بیشترین اجزاى یك عنصر با بیشترین اجزاى عنصر دیگر ممكن شود، و هرگاه یك عنصر، با نیروهاى (كیفیات) خود در عنصر دیگر به كنش و واكنش ادامه دهد، (پس از استحاله) از آن مجموع، كیفیتى كه با همه آن عناصر شباهت دارد، به وجود مى‏آید، كه به آن كیفیت جدید، مزاج گویند.


نوشته : درمان آنلاین در 1391/01/5 نظرات ( ) - لینک مطلب
انگور - ضعف جنسی

 استاد خدادادی: کسانی که ضعف جنسی (کمبود اسپرم) دارند، کشمش یا مویز را هر شب استفاده کنند چون اسپرم ها از  قند انگور تغذیه می شوند. بو علی میگوید: انگور را وقتی از درخت کنده می شود بگذارید پلاسیده شود تا قند آن بالا برود و اگر از آن استفاده کنیم دچار ضعف جنسی نمی شویم.


نوشته : طب در 1390/09/10 نظرات ( ) - لینک مطلب
اختلاف طبیبان درباره مزاج كودك و جوان‏ از کتاب قانون در طب

بین طبیبان گذشته در خصوص گرمى مزاج كودك و جوان، «2» اختلاف نظر وجود دارد:

گروهى از آنان مى‏گویند: گرمى مزاج كودك شدیدتر است، لذا رشد و نمو بیشتر و افعال طبیعى ایشان از قبیل، اشتها و گوارش بیشتر و دایمى‏تر مى‏باشد.

دیگر این كه حرارت غریزى گرفته شده از نطفه در صبیان، متراكم‏تر و تازه‏ تر است. «3»

گروه دیگرى از طبیبان مى‏گویند: گرمى غریزى در مزاج جوانان به مراتب قوى‏تر مى‏باشد، زیرا خون ایشان، بیشتر و با قوام‏تر است، لذا بیشتر و شدیدتر دچار خون دماغ مى‏گردند، و دلیل دیگر بر آن، تمایل زیاد مزاج آنان به صفراویت است (و لذا مزاج گرم ترى دارند) و حال این كه مزاج صبیان به بلغم گرایش بیشترى دارد؛ و دیگر این كه جوانان حركات بدنى قوى ترى از خود بروز مى‏دهند و حركت از گرمى ناشى مى‏باشد؛ و دلیل دیگر، قدرت گوارش و هضم جوانان است و این نیز از گرمى مزاج آنان حكایت مى‏نماید؛ اما اشتها (عدم اشتها در جوانان) لازمه گرمى مزاج نیست، بلكه اشتها از سردى‏

______________________________
(1) تعبیر ابن سینا درباره مزاج صبیان «كالمعتدل» است، یعنى مانند معتدل، زیرا در واقع گرم مزاج هستند، و درباره ترى نیز مى‏گوید: كالزاید، مانند زاید بر اعتدال، تا با تعبیر در گرمى هم آهنگ باشد.

(2) چنان كه ملاحظه مى‏شود الفاظ در این بحث موافق با مصطلح طبیبان مى‏باشد كه با معانى عرفى متفاوت است. به سن تا سى سالگى حداثت اطلاق شد كه بخشى از آن سن صبا بود و در اینجا صبیان به همه سن حداثت اطلاق گردید. لفظ شاب «جوان» یعنى سن متوقفین از رشد كه بین سى تا چهل سالگى مى‏باشد.

(3) متراكم‏تر، یعنى گرمى اولیه ناشى از نطفه با تحلیل‏ها و استفراغ‏هاى عارض بر بدن از یكدیگر جدا نشده، و تراكم خود را نگه داشته است، لذا از شدت زیادى برخوردار مى‏باشد و تازه‏تر، یعنى به تولد وى نزدیك‏تر است.


مزاج ناشى مى‏گردد، و لذا بیمارى شهوت كلبى‏ «1» در بیشتر موارد از سردى مزاج (معده) به وجود مى‏آید.

دلیل بهره مندى جوانان از گوارش نیرومند، این است كه آنان به اندازه صبیان به تهوع، قى و تُخَمه (ثقل و فساد معده) مبتلا نمى‏گردند، ولى صبیان به دلیل بدى گوارش به این عوارض دچار مى‏شوند.

دلیل گرایش مزاج جوانان به صفراء این است كه بیمارى‏هاى جوانان همه‏ «2» از نوع گرم است؛ مانند: تب غِب، و قى آنان صفراوى مى‏باشد، ولى بیشتر بیمارى‏هاى صبیان‏تر و سرد است، و تب‏هاى آنان از نوع بلغمى مى‏باشد، و بیشترین چیزى كه با قى از دهان آنان بیرون ریخته مى‏شود، بلغم است.

اما رشد صبیان (كه از دلایل گرمى مزاج آنان شمرده شد) در حقیقت از قوت گرمى مزاج آنان نیست، بلكه از رطوبت بسیار آنان مى‏باشد و نیز اشتهاى زیاد ایشان بر كمبود گرمى دلالت مى‏كند، این بود دیدگاه دو گروه از طبیبان و دلایل آنان.

نظریه جالینوس در این باره‏

جالینوس با رد هر دو گروه، معتقد است كه گرمى مزاج صبیان و جوانان در اصل‏ «3» برابر است، لیكن گرمى مزاج صبیان از حیث مقدار بیشتر و از حیث كیفیت، یعنى شدت و قوت،

______________________________
(1) بیمارى اشتهاى سگانه،- اشتهاى كاذب. به بیمارى اطلاق مى‏شود كه معده احساس گرسنگى مى‏كند، ولى بدن نیاز به غذا، ندارد.

(2) در بعضى از نسخه‏هاى قانون (جلّها) دارد؛ یعنى: اكثر بیمارى‏هاى جوانان، نه (كلّها) همه و این نسخه (اكثر) به نظر درست‏تر است.

(3) مقصود از حرارت در اصل، چنان كه شارحان قانون تصریح نموده‏اند، حرارت غریزى، مى‏باشد، در تبیین حرارت غریزى مى‏توان گفت، آنچه از حرارت تصور مى‏شود، عبارتند از:

1. حرارت محسوس از آتش؛ 2- حرارت محسوس از نور؛ 3. حرارت محسوس از حركت و استحكاك؛ 4. حرارت محسوس از بدن حیوان.

به نوع چهارم از حرارت در تعبیر حكما و اطبّا حرارت غریزى اطلاق مى‏گردد و در بیان حقیقت آن آراى مختلفى ارائه شده است. بعضى آن را از مزاج روح مى‏دانند، و بعضى از مزاج بدن، ارسطو آن را حرارت فلكى كه همراه با نفس بر بدن افاضه شده، مى‏داند كه در ماهیت و نوع از دیگر حرارت‏ها متمایز بوده و آلت براى طبیعت است.

شیخ الرئیس در كتاب شفاء از ارسطو چنین حكایت مى‏كند:

حرارتى كه بواسطه آن بدن علقه نفس را مى‏پذیرد، از جنس حرارت عنصرى (آتش) نیست بلكه از جنس حرارتى است كه از اجرام آسمانى افاضه مى‏شود به دنبال حرارت آسمانى، حیات افاضه مى‏گردد بر خلاف حرارت عنصرى، و با مفارقت نفس از بدن حرارت غریزى نیز از بدن خارج مى‏گردد، لذا بدن رو به تعفن مى‏رود، فیضان حرارت غریزى از اجرام آسمانى به گونه اشعه افكنى نیست، بلكه مانند فیضان قوا بر ارواح مى‏باشد، ابن ابى صادق مى‏گوید: حارّ غریزى، جوهرى آسمانى، گرم وتر، لذت بخش، كه در آن هیچ حدت و سوزش وجود ندارد.

این نظریه بسیارى از طبیبان است، ولى جالینوس حرارت غریزى را از آتش عنصرى آمیخته، با سایر عناصر تشكیل دهنده بدن، مى‏داند، و رازى نیز به این نظریه تمایل نشان داده است و حرارت غریزى را نوعى آتش مى‏داند.

كمتر است، و گرمى مزاج جوانان از حیث مقدار كمتر، ولى از حیث كیفیت و شدت‏

بیشتر مى‏باشد.

توضیح آنچه وى مى‏گوید: تصور كنید حرارت معینى (مانند: حرارت خورشید) كه در مقدار یكسان است یا یك جسم گرم لطیف (مانند: آتش معینى) را كه در كمیت و كیفیت یكسان است، آن گاه آن حرارت را یك بار در گوهرى‏تر و بسیار، مانند: آب، منتشر شود و بار دیگر در گوهرى خشك و كم، مانند: سنگ، پس از آن چنین مشاهده مى‏شود كه گرماى گوهر آبى، كمیت بیشترى دارد و سوزش و كیفیت ملایم‏تر، ولى گرماى سنگ، كمیت كمترى دارد و از سوزش و كیفیت بیشترى بر خوردار است.

بر همین اساس، وجود گرما در مزاج صبیان و جوانان را قیاس كنید، زیرا صبیان از نطفه بسیار گرم كه هنوز عوامل كاهش دهنده بر آن عارض نشده، متولد شده‏اند، لذا كودك در مسیر بزرگ شدن و پیمودن مدارج رشد، در تلاش مى‏باشد، و هرگز در روند رشد، متوقف نشده چه رسد به بازگشت، ولى در جوان سبب افزاینده حرارت غریزى وجود ندارد و نیز علتى كه باعث كاهش و خاموشى حرارت شود، به وجود نیامده است، بلكه آن حرارت با رطوبتى اندك در كمیت و كیفیت نگه دارى مى‏شود، تا وارد دوره انحطاط و كهولت گردد، البته این رطوبت اندك در جوانان براى حفظ حرارت غریزى كافى مى‏باشد، ولى نسبت به زمان رشد در صبیان اندك است، گویا این رطوبت (غریزى) در ابتدا به اندازه‏اى بوده كه هر دو جنبه یعنى حفظ حرارت غریزى و افزایش رشد را تأمین نماید، لیكن در ادامه به اندازه‏اى كاهش مى‏یابد كه تنها یكى از آن دو جنبه را (حفظ حرارت غریزى)

ایفا مى‏كند، سپس به اندازه‏اى كاهش پیدا مى‏كند كه هیچ یك از آن دو جنبه را تأمین نمى‏نماید، پس براى كفایت دستِ كم یكى از آن دو جنبه، لازم است این رطوبت در حد متوسط باشد، و ممكن نیست كه نمو را تأمین كند ولى حفظ حرارت غریزى ننماید، چگونه چیزى افزوده گردد ولى اصل آن (حرارت غریزى) حفظ نگردد، پس باید حرارت غریزى حفظ گردد و رشد متوقف گردد، و این همان سن و مزاج جوان است.

اما دیدگاه گروه دوم طبیبان، كه رشد و نمو صبیان را تنها به سبب رطوبت مى‏دانند، و براى حرارت نقشى قایل نمى‏باشند، نادرست است، زیرا رطوبت، ماده رشد است و ماده به خودى خود تأثیرپذیر و تخلّق پذیر نمى‏باشد، بلكه باید نیروى فاعلى در آن عمل نماید و نیروى فاعلى در اینجا نفس یا طبیعت، به فرمان خداى متعال است و عملكرد طبیعت یا نفس نیز به وسیله ابزارى به نام حرارت غریزى، است.

همچنین دیدگاه دیگر آنان، كه نیروى اشتها در صبیان را تنها ناشى از سرد مزاجى ایشان مى‏دانند، نادرست است، زیرا اشتهاى تباه، كه از سردى باشد، هرگز گوارش نیافته و در فرایند تغذیه آنان قرار نمى‏گیرد، در حالى كه گوارش در آنان بیشتر مواقع به بهترین وجه ممكن، انجام مى‏گیرد، اگر چنین نبود بیشتر از آنچه از بدن تحلیل رفته، جایگزین نمى‏گردید تا این كه رشد تداوم یابد، ولى گاه صبیان به دلیل پرخورى و بى‏نظمى در غذا خوردن، و تناول چیزهاى نامطبوع و مرطوب، و انجام حركات تباه كننده، روى غذا، دچار بدى گوارش مى‏شوند، لذا در بدن، بویژه ریه آنان، مواد اضافى بسیارى انباشته مى‏گردد و به پاكسازى بیشترى نیاز دارند، و (به دلیل وجود گرمى در مزاج آنان) تنفّس‏ «1» آنان سرعت و تواتر بسیارى دارد، ولى عظیم نیست، زیرا نیروى صبیان تمام نمى‏باشد.

______________________________
(1) در نسخه بولاق «نبض» دارد كه طبق نسخه تهران، آملى و جیلانى تنفّس ترجمه شد زیرا با توجه به ادامه مطلب كه درباره ریه است مناسب‏تر مى‏باشد، یعنى به دلیل تجمّع مواد اضافى و عفونى در ریه آنان، و نرسیدن هواى كافى دچار تنگى نفس و تواتر و سرعت در تنفّس مى‏شوند، و به همین علت (تنگى نفس) تنفسِ عظیم، ندارند.


این بود گفتارى درباره مزاج صبیان و جوانان، بر اساس دیدگاه جالینوس كه ما از وى نقل كردیم.

سپس باید بدانید كه حرارت مزاج بعد از سن وقوف، شروع به كاهش مى‏كند، زیرا هواى اطراف بدن باعث خشكى ماده حرارت، یعنى رطوبت، مى‏گردد، و از درون نیز حرارت غریزى آن را یارى مى‏نماید و علاوه بر آن، حركت‏هاى بدنى و نفسانى، كه در زندگى و معیشت ضرورى است، با رطوبت غریزى در ستیز و طبیعت هم از مقاومت دایم با آن ناتوان مى‏باشد، چرا كه همه نیروهاى جسمانى انسان، پایان پذیر است، و این موضوع در دانش طبیعى تبیین شده است، پس كار نیروهاى بدنى در امر تدارك و تغذیه بدن پیوسته نمى‏باشد. و بر فرض اگر نیروهاى بدنى نیز بى‏پایان و پیوسته در تدارك آنچه به یك اندازه برابر از بدن تحلیل مى‏رود، بودند ولى این تحلیل در بدن هرگز به یك اندازه نبوده، بلكه پیوسته و هر روزه در افزایش است و در نتیجه، تدارك جایگزین در برابر تحلیل روزافزون ناكافى مى‏باشد، و همین تحلیل، باعث نابودى رطوبت غریزى مى‏گردد، چرا چنین نباشد و حال این كه دو عامل (تحلیل دایم بدن و فقدان جایگزین كافى) علیه تدارك نقصان و بازگرداندن آن به بدن، دست به دست هم داده‏اند؛ بنا بر این به ضرورت، ماده (رطوبت) رو به فنا رفته و متعاقب آن حرارت نیز خاموش مى‏گردد، بویژه این كه علاوه بر كاهش و ته كشیدن ماده، سبب دیگرى- یعنى پیدایش روزافزون رطوبت بیگانه، به دلیل فقدان گوارش درست غذا- نیز به میان مى‏آید، و رطوبت بیگانه بر اطفاى حرارت غریزى از دو جهت مساعدت مى‏نماید:

1. ایجاد خفگى حرارت غریزى؛ 2. ایجاد كیفیت ضد، زیرا رطوبت بیگانه، بر خلاف رطوبت غریزى، طبیعتى بلغمى و سرد دارد.

این (خاموشى حرارت غریزى) همان مرگ طبیعى است، كه براى هر شخص به اقتضاى مزاج اولیه او تا زمان وجود نیروى حفظ رطوبت غریزى، مقرر شده است، و براى‏


همه اجل معینى است و هر اجل، كتاب معلومى دارد و آن به لحاظ اختلاف امزجه‏ «1» در اشخاص متفاوت است، این مرگ‏هاى طبیعى است و براى انسان غیر از آن، مرگ‏هاى ناگهانى نیز وجود دارد.

خلاصه آنچه مورد بحث قرار گرفت، این كه بدن صبیان و جوانان، گرم به اعتدال است، و بدن سالمندان و پیران سرد است، ولى بدن صبیان به خاطر تداوم رشد از حد اعتدال، مرطوب‏تر است. درستى این نظریه از دو طریق تجربه و قیاس‏ «2» قابل استدلال مى‏باشد. دلیل تجربى آن، نرمى استخوان‏ها و رشته‏هاى عصبى‏ «3» صبیان مى‏باشد؛ و طریق قیاس، نتیجه گیرى از نزدیكى سن صبیان به نطفه‏ «4» و روح بخارى‏ «5» آنان است. بدن میانسالان بویژه پیران علاوه بر سردى مزاج، خشك‏تر «6» است و درستى این نظر نیز از طریق تجربى- یعنى سفتى استخوان‏ها و خشكى پوست آنان- و نیز طریق قیاس- یعنى دورى سن آنان از نطفه و خون و روح بخارى- قابل اثبات است.

سپس اجزاى آتشى در صبیان و جوانان یكسان است، و اجزاى هوایى و آبى در صبیان بیشتر مى‏باشد، و اجزاى زمینى در بدن سالمندان، بویژه پیران، از آن دو (اجزاى هوایى و آبى) نسبت به صبیان و جوانان به مراتب بیشتر است. اعتدال مزاج جوانان از صبیان بالاتر است، لیكن نسبت به صبیان خشك مزاج، و نسبت به پیران و كهول، گرم مزاج مى‏باشند. مزاج اعضاى اصلى بدنِ پیران نسبت به جوانان و میانسالان، خشك‏تر و به دلیل‏

______________________________
(1) طولانى‏ترین عمرهاى طبیعى، به حسب مزاج‏هاى مختلف، در صورتى كه از اعتدال بیرون نروند، به ترتیب عبارتند:

1. اشخاص دموى؛ 2. اشخاص صفراوى؛ 3. اشخاص بلغمى؛ 4. اشخاص سوداوى.

(2) تجربه در اینجا یعنى مشاهده و استقرا و قیاس قضیه منطقى متشكل از صغرا و كبرا مى‏باشد.

(3) در نسخه آملى «اعضاء» به جاى اعصاب مى‏باشد؛ یعنى: نرمى اعضاى كودكان.

(4) در نسخه آملى «بالدم» نیز دارد، یعنى نزدیكى به خون.

(5) روح بخارى، اجزاى بخار در آن غلبه دارد وتر است، زیرا هواى آمیخته با آب مى‏باشد.

(6) زیرا بدن آنان بسیار تحلیل رفته است.


افزایش رطوبت ترى زاى بیگانه، بدنى مرطوب‏تر از آنان دارند (لذا آنان بسیار در معرض نزله‏ها قرار مى‏گیرند).

 

 


نوشته : درمان آنلاین در 1390/02/14 نظرات ( ) - لینک مطلب
مزاج‏هاى سن و جنسیت‏ در کتاب قانون در طب بوعلی

به اختصار این كه مزاج سن انسان چهار مرحله مى‏باشد:

1. سن رشد، این مرحله از سن را تازه گى (حداثت) مى‏نامند، و تا نزدیكى سى سالگى ادامه دارد؛

2. سن وقوف (توقف رشد)، و آن سن جوانى و قوّت است، و تا حدود سى و پنج یا چهل سالگى ادامه دارد؛

3. سن انحطاط (كهولت)، این سن با بقاى اندكى از نیرو تا حدود شصت سالگى ادامه دارد؛

4. سن انحطاط (پیرى)، این سن با پیدا شدن ضعف و ناتوانى تا پایان عمر ادامه دارد.

سن تازه گى (حداثت) خود به پنج مرحله تقسیم مى‏گردد:

1. طفولیت، سنى كه هنوز نوزاد آمادگى براى حركت و ایستادن ندارد؛

2. صبابت، سنى كه طفل مى‏ایستد، ولى اعضاى بدن محكم نشده و دندان‏ها بطور كامل نیفتاده و نروییده است؛

3. ترعرُع، سن پس از استحكام اعضا و روییدن دندان‏ها، و پیش از بلوغ؛

4. نوجوانى و بلوغ، تا زمانى كه موى در صورت سبز شود؛

5. فتى (اول جوانى)، این سن تا زمانى است كه رشد و نمو متوقف گردد.

مزاج سن صبیان، یعنى: طفولیت تا انتهاى سن تازگى، از حیث گرمى مانند اعتدال است، و از حیث ترى زیاده بر اعتدال مى‏باشد.


نوشته : درمان آنلاین در 1390/02/12 نظرات ( ) - لینک مطلب
سردترین اعضاى بدن‏ در کتاب قانون ابن سینا

سردترین اعضاى بدن به ترتیب عبارتند از:

1. بلغم؛

2. مو؛

3. استخوان؛

4. غضروف؛

5. رباط؛

6. وتر (تاندون)؛

7. غشاء؛

8. عصب؛

9. نخاع؛

10. مغز؛

11. پیه؛

12. چربى‏ ؛

13. پوست‏ ؛


نوشته : درمان آنلاین در 1390/02/10 نظرات ( ) - لینک مطلب
گرم‏ترین اعضاى بدن‏ ترجمه قانون در طب

در کتاب قانون در طب بوعلی گرم‏ترین اعضاى بدن به ترتیب عبارتند از:

1. روح، و قلب

2. خون، هر چند در كبد به وجود مى‏آید، ولى به علت ارتباطش با قلب از گرمى برخوردار است، كه كبد از آن بى‏بهره مى‏باشد ؛

3. كبد، زیرا مانند خونِ بسته است‏ ؛

4. ریه‏ ؛

5. گوشت، از كبد، گرمى كمترى دارد، زیرا با رشته‏هاى عصب سرد، آمیخته است‏ ؛

6. ماهیچه، از گوشت خالص، گرمى كمترى دارد، زیرا با عصب و رباط آمیخته است؛

7. طحال (سپرز)، از ماهیچه، گرمى كمترى دارد، زیرا دُردى خون در آن ذخیره مى‏گردد (دردى و رسوب خون سوداى طبیعى است، كه طبیعتى سرد دارد)؛

8. كلیه‏ ها، از طحال، گرمى كمترى دارد، زیرا خون در آن بسیار نیست؛

9. لایه‏ هاى رگ‏هاى جهنده (شریان‏ها)، گرمى این رگ‏ها به لحاظ جوهر عصبى آنها نیست (عصب سرد است پس گرمى رگ‏ها ذاتى نیست)، بلكه به دلیل جریان خون، گرمى بخش و روح حیوانى در آنهاست؛

10. لایه‏ هاى رگ‏هاى ساكن (وریدها)، گرمى این نوع رگ‏ها (نیز ذاتى نبوده و به دلیل جریان خون مى‏باشد، ولى) از گرمى شریان‏ها كمتر است، زیرا تنها خون در آنها جریان دارد؛

11. پوست‏ ؛

12. پوست معتدل كف دست‏ ؛


نوشته : درمان آنلاین در 1390/02/2 نظرات ( ) - لینک مطلب


1 | 2 |
جست و جو در سایت طب لاین
 

 

آرشیو
موضوعات
 

عمومی ( 102 )
صفرا ( 8 )
دم ( 6 )
بلغم ( 11 )
سودا ( 13 )
آب ( 20 )
آداب تغذیه ( 41 )
اخلاق پزشكی ( 19 )
اطفال و کودکان ( 36 )
بیماریهای اعصاب و روان ( 45 )
بیماری های پوست و مو، تناسب اندام، زیبایی ( 44 )
بیماریهای تنفسی، ریه ( 15 )
بیماریهای چشم ( 10 )
بیماریهای داخلی، گوش، حلق، بینی و... ( 16 )
بیماریهای دهان و دندان ( 7 )
بیماریهای زنان، نازائی، حاملگی ( 48 )
بیماریهای عفونی ( 26 )
بیماریهای غدد ، متابولیسم و ... ( 28 )
بیماریهای قلبی، خون ( 35 )
بیماریهای کلیوی، مجاری ادرار و تناسلی ( 44 )
بیماریهای گوارشی ( 48 )
بیماریهای گوناگون، سوالات متفرقه ( 43 )
بیماریهای مفاصل، استخوان ( 25 )
چای سنتی ایرانیان ( 11 )
حکمای قدیم ( 22 )
حکمای جدید ( 37 )
داروهای گیاهی ( 42 )
درمان های سنتی ( 54 )
روغن ( 7 )
زناشویی و جنسی ( 70 )
ظروف ( 7 )
عسل ( 11 )
عوامل محیطی ( 25 )
غذاهای سالم ( 38 )
فراورده های گیاهی ( 23 )
لباس و پوشش ها ( 9 )
مبانی طب سنتی ( 61 )
مزاج شناسی ( 61 )
مواد غذایی سالم ( 70 )
مواد غذایی ناسالم ( 72 )
مزاج محل سکونت ( 3 )
نان ( 2 )
نمک ( 5 )
محصولات ( 49 )

آخرین مطالب ارسالی
 

10بیماری نادر و عجیب در دنیا
پرتقال تامسون بر DNA بدن تاثیر داشته و ساختار آن را تغییر می‌دهد
تتراسایکلین به قدرت باروری مردان زیان می رساند و موجب بدتر شدن کار کلیه ها می شود.
سن ابتلا به دیابت در ایران 15سال پایین‌تر از میانگین جهانی است
مواد طبیعی، ناراحتی های استخوانی، مفاصل، اعصاب، یبوست
به خاك سپردن مو و ناخن
ترفند چای!
سرطان زایی چیپس سیب زمینی تأیید شد
درمان دیابت
ضد عفونی آب با لیموترش؟
درمان
تاثیر خوردن آجیل بر چاقی یا لاغری
شروعی بهاری برای نظام طب سنتی
اینترنت مغزمان را نابود می‌كند!
اعتدال مزاج بین اعضاى بدن‏
اتفاق عجیب برای یك نوجوان پس از پیوند عضو
ورم های بدن خبر از بیماریهای كبد می دهد
70 درصد بیماران بستری در تهران شهرستانی هستند
پرونده توقیف ۳۰۰ تن گوشت فاسد منتظر نظر آزمایشگاه است
چند ماده غذایی که باعث تضعیف استخوان می شوند
اشاره قرآن به پس گرفته شدن مواد زاید جنین توسط رحم
فیس‌بوک و اختلالات غذایی
چه‌وقت مسواک نزنیم؟
مصرف کشمش به پایین آوردن فشار خون کمک می کند
ایران کشور پر مصرف در زمینه دارو در دنیا
نفوذ گروه‌هایی خاص کنترل دخانیات را معطل گذاشته است
درمان چاقی و لاغری از دیدگاه مزاج شناسی
روغن هسته انگور و چای سبز باعث کم خونی می شود
شربت زرشک
طرز تهیه ی کباب بختیاری
لیست کامل مطالب ارسال شده

 

نویسندگان
پیوندها
ابر برچسب
بیمار : دکتر گوشم درد میکند
در 2000سال پیش از میلاد:
-بیا این ریشه گیاهی را بخور.
در1000سال پیش از میلاد:
-آن ریشه نجس است.این دعا رابخوان.
در 1850سال پس ازمیلاد:
-آن دعا خرافات است.این معجون را بخور.
در1940سال پس از میلاد:
-آن معجون سمی است.این قرص را بخور.
در 1985سال پس از میلاد:
-آن قرصها موثر نیست.این آنتی بیوتیک را بخور.
در 2000سال پس از میلاد:
- آن آنتی بیوتیکها مواد مصنوعیند.این ریشه گیاهی را بخور!
 

All Right Reserved By tebLine  
استفاده از مطالب طب لاین با ذکر منبع و در جهت احیای فرهنگ تغذیه سالم و سلامت حقیقی بلامانع است