تبلیغات
√ پرسش و پاسخ
*پاسخگویی به سوالات فقط از طریق ایمیل سایت ظرف 48 ساعت از ارسال سوال انجام می شود
*جهت تسهیل در دسترسی به محتوای سایت می توانید از منوی موضوعی زیر استفاده کنید
موضوعات
 

عمومی ( 102 )
صفرا ( 8 )
دم ( 6 )
بلغم ( 11 )
سودا ( 13 )
آب ( 20 )
آداب تغذیه ( 41 )
اخلاق پزشكی ( 19 )
اطفال و کودکان ( 36 )
بیماریهای اعصاب و روان ( 45 )
بیماری های پوست و مو، تناسب اندام، زیبایی ( 44 )
بیماریهای تنفسی، ریه ( 15 )
بیماریهای چشم ( 10 )
بیماریهای داخلی، گوش، حلق، بینی و... ( 16 )
بیماریهای دهان و دندان ( 7 )
بیماریهای زنان، نازائی، حاملگی ( 48 )
بیماریهای عفونی ( 26 )
بیماریهای غدد ، متابولیسم و ... ( 28 )
بیماریهای قلبی، خون ( 35 )
بیماریهای کلیوی، مجاری ادرار و تناسلی ( 44 )
بیماریهای گوارشی ( 48 )
بیماریهای گوناگون، سوالات متفرقه ( 43 )
بیماریهای مفاصل، استخوان ( 25 )
چای سنتی ایرانیان ( 11 )
حکمای قدیم ( 22 )
حکمای جدید ( 37 )
داروهای گیاهی ( 42 )
درمان های سنتی ( 54 )
روغن ( 7 )
زناشویی و جنسی ( 70 )
ظروف ( 7 )
عسل ( 11 )
عوامل محیطی ( 25 )
غذاهای سالم ( 38 )
فراورده های گیاهی ( 23 )
لباس و پوشش ها ( 9 )
مبانی طب سنتی ( 61 )
مزاج شناسی ( 61 )
مواد غذایی سالم ( 70 )
مواد غذایی ناسالم ( 72 )
مزاج محل سکونت ( 3 )
نان ( 2 )
نمک ( 5 )
محصولات ( 49 )

پرسش و پاسخ

Don't inject me
مطالب مرتبط: عمومی , اخلاق پزشكی ,
"به من تزریق نکن" موزیکی است که در زمان اپیدمی شدن و داغ بودن مساله انفلوانزای خوکی توسط مایک آدامز ساخته و اجرا شده است. محتوای این موزیک مخالفت با روند واکسیناسیون گسترده جهانی است که نظیر آن در ماههای قبل در مورد آنفلوآنزای مرغی و ... هم به وقوع پیوست و مایک آدامز در این موزیک تصریح می کند که اینها مسائلی از پیش طرحریزی شده است که توسط صاحبان قدرتهای دارویی دنیا طرح ریزی و خبرسازی می شود.

The swine flu's comin' back
like a viral attack
It's like '76, you gotta cover ya back
But not with a vaccine don't give in to that
Because those medical quacks
are makin money off that

They wanna inject you, infect you with the vaccine
They say they protect but they reject your immunity
And if you protest they arrest you and they lock you down
Can't have people like that walkin' around

Contagious
The truth is outrageous
Don't you know the drug companies made this flu
And if you're thinkin' you wanna evade this
Then you gotta say this

Don't inject me
Don't infect me
Don't stick that needle in my arm and chemically wreck me

Don't inject me
Don't infect me
Don't stick that needle in my veins and medically wreck me

Don't use me
Don't abuse me
Don't push your medical lies and try to confuse me

Don't trick me
Don't you dick me
With that needle in ya hand don't you dare try to prick me

Don't you know the swine flu is made by man
Pharmaceutical scam
It's all part of the Big Brother population plan
But the thing I don't understand
is why they in Mexico City
in an unmarked military van

They don't want you to see the remedies
you can stop influenza with vitamin D for free
Herbal medicine is all that you need
But they can't charge a fifty dollar fee

Unless
They inject you
They infect you
They stick that needle in your arm
and chemically wreck you

They use you
They abuse you
They say they're saving your life while they really confuse you

All you parents grab your kids
And shoot 'em up just like guinea pigs
Inject your teens and your babies in the crib
And when they get paralyzed
That's when you realize
There's no way to undo what you did

The big drug companies are makin' a killing
Collectin' the billions and gettin' away like a James Bond villain
cause they're willin' to do almost anything
Just to make money with the flu vaccine


دانلود موزیک


نوشته : درمان آنلاین در 1390/02/15 نظرات ( ) - لینک مطلب
گرفتن وقت دکتر
مطالب مرتبط: عمومی , اخلاق پزشكی ,
سالها پیش وقتی در یکی از بهترین دانشگاههای دولتی تهران در رشته پزشکی قبول شدم، در همان ابتدای کار با انبوهی از مطالب درسی حفظی مواجه شدم و آن موقع فکر می کردم که حتما برای آینده و طبابت حفظ جزء به جزء همه این مطالب لازم است.

کمی که پیش رفتم و وارد بیمارستان شدم مجددا با انبوهی از دروس بالینی مواجه شدم که برای من باز حفظی بود و دروس قبلی نیز به کنار گذاشته شد. وارد دوره کارورزی (انترنی) که شدم دیگر کاملا آزاد بودم و وظیفه اصلی ام انجام آن قسمت از کارهای بیمار بود که به صلاحدید دستیار (رزیدنت) مافوق به من واگذار می شد که در اغلب موارد کاملا بیهوده بود. از آنجاکه بیشتر کارهای اصلی بیمار توسط رزیدنت مربوطه انجام می شد خودبخود، انترن از حداقل آموزش نیز به دور می ماند.

بیشترین کار من در دوره انترنی همراهی مریض در مواقع اعزام به بیمارستانهای دیگر بود که آنهم کاملا صوری بود. می ماند بعضی بخشها که به علت علاقه بعضی از اساتید انترنها را بیشتر درگیر می کردند و برای آنها کلاس جدا هم می گذاشتند. در کل دلبخواهی بود اگر استاد یا رزیدنت (که معمولا سرش شلوغ است و وقت زیادی ندارد) می خواست، انترن در آن بخش به مهارتش اضافه می شد وگرنه کسی از استاد بازخواست نمی کرد. در آخر ماه هم که نمره عملی معمولا به همه داده می شد و ارزیابی خاصی صورت نمی گرفت چون این انترن باید برود بخش دیگر و انترنهای جدید هم بیایند اینجا. امتحان تئوری هم که خیلی سخت نبود. آخر سر هم کسی بررسی نمی کرد که این فردی که الآن به عنوان پزشک وارد جامعه می شود آیا از صلاحیت کافی برخوردار است، صرف گذراندن یک سری بخشها به صورت صرفا حضور در آن بخش و کشیک دادن در آن کافی بود. (کشیکها را هم میتوانستیم بفروشیم!). انترنی که تمام شد و وارد جامعه شدیم دیدیم که اوضاع با داخل بیمارستان فرق می کند و دیگر کسی نیست که کارهای اصلی بیمار را انجام دهد و ما هم آنچنان مهارتی نداریم، تازه باید از صفر شروع کنیم.

بعد از دوره سربازی در امتحان دستیاری شرکت کردم و در یکی از بهترین و معروفترین بیمارستانهای اطفال تهران به عنوان دستیار شروع به کار کردم. در ابتدا با چنان بار کاری مواجه شدم که مدتها در شوک بودم، چون مثل یک کارگر، من به عنوان دستیار سال یک باید همه کارهای مریض را انجام بدهم. اساتید محترم هم فقط بیماران را از مطب جهت بستری می فرستادند و حداکثری کاری که بعد از ظهر و شب می کردند جواب دادن به تلفنی بود که فقط بعضی وقتها بهشان می شد.

حالا هرچقدر هم بیمار بدحال باشد من که یکبار هم سراغ ندارم استاد که بیمار به اسم او در بیمارستان بستری می شود، بعد از ظهر یا شب به بیمار سرزده باشد حتی بیماری که فوت شده. صبحها هم که اساتید هرموقع دلشان بخواهد به بیمارستان تشریف می آوردند حتی می توانستند نیایند و رزیدنت یا دستیار فوق تخصص (فلو) ویزیت بیمار را انجام دهند. بعضی اساتید که در بیمارستان خصوصی هم مشغول بکار بودند صبح زود ویزیت می کردند و بعد بیمارستان خصوصی می رفتند.

در یکی از بخشها که استاد خیلی وقتها نمی آمد از بیمارستان باید هر روز موبایل خانم دکتر را می گرفتیم تا اگر جواب داد، تکلیف بیمار را مشخص کنیم که مرخص هست یا نه. به نظر من که راحتترین کار دنیا استادی بیمارستانهای آموزشی است. صبح هر موقع دلت خواست بیمارستان می روی، در گزارش صبحگاهی خواستی شرکت می کنی، نخواستی نمیکنی، بعد از ظهر هم تا دیروقت مطب می روی که بیشتر مریضهایش از همین بیمارستان سرچشمه می گیرند. سالی هم چند تا مقاله به کمک رزیدنتها و فلوها در مجلات خارجی چاپ می کنی. اگر هم بیمار بدحال داشتی که بستری میکنی و شما شب راحت می خوابی، بیمارستان و رزیدنت کار مریض را انجام می دهند. حتی اگر شکایت هم بشود از رزیدنت می شود نه از استاد. البته این شرح حال همه اساتید نیست و بودند اساتیدی که به خوبی آموزش می دادند و احساس مسؤولیت بیشتری می کردند. اما باز همین هم به خواست خودشان بود و کسی آنها را مجبور به اینکار نمی کرد.

بعد از فارغ التحصیلی به عنوان متخصص اطفال شروع به کار کردم. بعد از مدتی خودم به عینه نتیجه این سیستم را دیدم. در خیلی از موارد بیمار که نزد پزشک به خصوص همکاران پزشک عمومی می رود و با نسخه ای بر می گردد، شما رابطه منطقی بین داروها و مشکلات بیمار نمی بینید همراه با مصرف فوق العاده زیاد آنتی بیوتیکها (چرک خشک کن) و کورتونها (مثل دگزامتازون و بتامتازون). مثلا بیمار سردرد دارد: پنی سیلین، درد شکم دارد: سفیکسیم (چرک خشک کن)، درد دست و پا دارد: دگزامتازون، و.... از ارجاع به پزشک متخصص هم که خبری نیست، بیمار خودش باید تصمیم بگیرد. خیلی موارد هم که اگر پزشک نخواهد اینگونه درمان کند بیمار با اصرار شدید خواستار تجویز آنتی بیوتیک و کورتون است و اگر پزشک تسلیم نشود خوب باید منتظر عواقب آن و کم شدن بیمار مطب باشد. درکل هیچ نظارتی بر نحوه درمان بیمار در مطبها وجود ندارد مگر آنکه شکایتی صورت گیرد و تقریبا پزشک می تواند هر درمانی که به نظرش لازم است انجام دهد. داروخانه ها هم که خودشان مطب زده اند و بیمار ویزیت می کنند، کافی است بیمار دردش را بگوید تا دارویش را بدهند اعم از آنتی بیوتیک، دگزا و...

در بیمارستانها عمده درآمد پزشکان متخصص از کارانه می باشد که در پزشکان غیر جراح مثل متخصصین اطفال این درآمد از بستری بیمار بدست می آید یعنی هرچه مریض بیشتری بستری کنند و بیمار را بیشتر نگه دارند، درآمدشان بیشتر خواهد بود. ناگفته پیداست که این وضعیت درحال حاضر باعث بستری بیش از حد بیمار به طرز تأسف آوری رسیده که هزینه زیادی را از بیمارستان و پرستار می گیرد و داروهای مصرفی هم که عمدتا آنتی بیوتیکها هستند بودجه کشور را مصرف می کند که تعداد زیادی چون ماده اولیه شان از خارج تأمین می شود، دلار نیز مصرف می کنند. بستری بی جهت می تواند باعث عفونت بیمارستانی نیز بشود که درمانشان اغلب سخت تر است. مصرف بی جهت آنتی بیوتیکها می تواند باعث مقاومت میکروبی بشود. عوارض خود آنتی بیوتیکها شامل عوارض کبدی، کلیوی و پوستی و گاه شوک می باشد و در کل خطرناکترین داروها هستند. نیازی به یادآوری نیست که مصرف آنتی بیوتیک در ایران نسبت به استاندارد جهانی به طرز تأسف آوری بالاست.

بستری بی رویه بیمار در خیلی موارد باعث می شود که به علت پر بودن تختها بیماری که نیاز واقعی به بستری دارد نتواند در آن بیمارستان بستری شود و راهی بیمارستانهای دیگر شود. همچنین وقتی با توجه به کمبود معمول پرستار بخش پر باشد، بیمار بدحال مراقبت خوب پرستاری دریافت نخواهد کرد. نحوه درمان بیماران بستری نیز خیلی بهتر از سرپایی نیست و اکثر قریب به اتفاق بیماران آنتی بیوتیک می گیرند گاهی دوتا و سه تا. در اینجا هم هیچ نظارتی دیده نمی شود و تا وقتی بیمار شکایت نکرده، پزشک به هرنحو که صلاح بداند درمان می کند. یعنی یکبار هم از وزارت بهداشت یا مقامات علمی ذی صلاح پرونده یک بیمار بررسی نمی شود که آیا درمان درست بوده یا نه؟ در بسیاری از موارد یک خط از پزشک در پرونده راجع به شرح بیماری و نحوه درمان دیده نمی شود، همه چیز موقع ترخیص نوشته می شود.

من به مسؤولین بهداشت و درمان پیشنهاد می کنم به عنوان طرح پایلوت در یک بیمارستان کوچک که معمولا تختها پر است، کارانه را از پزشکان بردارند و در عوض در مدت انجام این طرح حقوق آنها را به اندازه متوسط کارانه شان پرداخت کنند یعنی بستری کردن یا نکردن تأثیری در درآمدشان نداشته باشد، آنوقت میزان اشغال تختها را مجددا بررسی کنند. مسائل فوق مطمئنا در شهرستانها کم و بیش جریان دارد و محدود به تهران و بیمارستانهای بزرگ نمی شود.

در خاتمه یادآوار می شوم که پزشکان بسیاری نیز وجود دارند که منطقی دارو تجویز می کنند، منطقی بیمار بستری می کنند و معتقدند که روزی دست خداست.

نوشته : درمان آنلاین در 1390/12/20 نظرات ( ) - لینک مطلب
چرا و چگونه جراح شدم؟
مطالب مرتبط: اخلاق پزشكی ,

آقای دكتر كدیور فوق تخصص در جراحی قلب و عروق :

  در موقع جنگ ایران و عراق در سال 1363 در مجروحین عزیز

شیمیایی شده با گاز خردل و ادم حاد ریوی و تورم شدید نسوج

اندام مختلف ، عمل حجامت را توام با انداختن زالو به اعضاء مبتلا،

در چند بیمار آلوده به سم خردل و كلر به كار بردم و نتیجه موفقیت

آمیز بود . در جنگ ویتنام نیز در مجروحین و مبتلایان به ادم حاد

ریوی حاصل از مصرف Agent orange = Dioxins حجامت

نجاتبخش بوده و شخصاً درچند بیمار مبتلا به ادم حاد ریوی به

كار بردم .


نوشته : درمان آنلاین در 1390/11/19 نظرات ( ) - لینک مطلب
اخلاق پزشكی و انعكاس آن در ادب پارسی 2
مطالب مرتبط: اخلاق پزشكی ,

انعكاس پزشكی در متون ادب فارسی

 همانطور كه اشاره شد پزشكی به عنوان شغلی بااهمیت و ارزشمند طرح شده و در حوزة دینی تقدس یافته است. به دلیل ارتباط تنگاتنگ فرهنگ و آداب و واقعیات زندگی با ادبیات، نفوذ آداب و قوانین این حرفه نیز در ادب فارسی كاملاً مشهود است.

باتوجه به حجم مطالب و تعداد آثاری كه در باب پزشكی و اخلاق و اهمیت آن سخن به میان آورده-اند می‌توان به میزان انعكاس این حرفه در متون ادب فارسی پی برد.

از جمله آثاری كه اشاراتی در باب تقدس شغل پزشكی و توصیه‌های اخلاق پزشكی داشته و در كل به بیان این شغل اهتمام ورزیده¬اند، می‌توان به «شاهنامة» فردوسی، «گلستان» سعدی، «قابوسنامه» (اندر تربیب علم طلب) اثر قابوس بن و شمگیر، «چهارمقالة» نظامی عروضی، «ذخیرة خوارزمشاهی» اثر اسماعیل بن حسن الحسینی الجرجانی، «مثنوی» مولانا، «لیلی و مجنون» از نظامی گنجوی، «تحفه العراقین» خاقانی شروانی، «كلیله و دمنه» نوشتة نصراله منشی، «پندنامه» اثر اهوازی و «مقامات حمیدی» از حمیدالدین بلخی اشاره کرد.

همچنین در كلام بسیاری از بزرگان همچون: ابوسعید ابوالخیر، ادیب¬الممالك فراهانی، حافظ، ناصر خسرو، اوحدی مراغه¬ای، خواجوی كرمانی، امیرمعزی، شیخ بهایی، سنایی، سیف فرغانی، پروین اعتصامی، سلمان ساوجی و دیگر بزرگان ادب فارسی اشاراتی در این باب شده است.

حسن برخورد پزشكان و تأثیر آن در معالجة بیماران

اولین برخورد پزشك و بیمار یكی از حساس‌ترین مراحل معالجه است چراکه پایة موفقیت در امر درمان همان برخورد ابتدایی ‌است.

صفاتی از قبیل تواضع، احترام به بیمار، در نظر گرفتن ارزش¬های اخلاقی در خصوص معالجه، اظهار صمیمیت بین بیمار و پزشك باعث می‌شود بیمار اطلاعات كافی در اختیار پزشك قرار دهد و همچنین باعث افزایش اعتماد بیمار به پزشك معالج خواهد شد. (7)

-         رازداری

بحث رازداری در سوگندنامة پزشكی آمده است و وجود این مطلب حاکی از آن است كه چه میزان رازداری پزشكان در علاج بیماران ثمربخش خواهد بود.

 «من سوگند یاد می‌كنم... از خیانت و تضییع حقوق بیماران به طور جدی پرهیز كنم، نسبت به حفظ اسرار آنان جز در مواقع ضرورت شرعی، پایبندی كامل داشته باشم.

سوگند یاد می‌كنم... بیماران از پا درآمده را دستگیر باشم و راز مریضان را با هیچ كس فاش نسازم.» (16)

در سفارش¬های بزرگان ادب فارسی می‌توان نوع نگاه و اندیشة آنان را در باب اخلاق پزشكی بررسی كرد و نتیجة اخلاقی مورد نظر را بر مبنای آداب و سنن و عقیدة شاعران و نویسندگان به دست آورد که به      نمونه¬هایی از آنها اشاره می¬شود: 

تو غمخواری، طبیبی، كیمیادانی، روان‌بخشی   لبت‌ چون‌ عیسی ‌مریم‌ گفتت چون موسی عمران

          (ادیب الممالك)

بـه دارو و درمـان و كـار پــزشـك بـدان تــا نـپالود بـایـد سرشك   (فردوسی)

مـی¬كشـی خـلــق را به بیخردی       چـه تـوان كرد چون طبیب بدی؟

          (اوحدی)

می‌باش طـبـیـب عـیـسوی هــش        امــا نـه طبـیـب آدمـی كـش

          (نظامی)

ویــن اطبـا كه خـالی¬اند از طب         هـیــچ نـشنـاخته ز نــوبت غب

          (سنایی)

ای طبیبان غلط‌گوی چه گویم كه شما نــامــبــارك دم و نـاساز دوائید همه

                   (خاقانی)

          «به صواب آن لایق‌تر كه بر معالجت مواظبت نمایی و به آن التفات نكنی كه مردمان قدر طبیب ندانند لكن در آن نگر كه اگر توفیق باشد و یك شخص را از چنگال مشقت خلاص طلبیده آید آمرزش بر اطلاق مستحكم شود.»                                                              (كلیله و دمنه ـ باب برزویه طبیب ـ ص44)   

پـزشكی كه عـلت به واجب شناخت    تــوانـد سبـك داروی درد ســاخــت

                      (فردوسی)

تـا شفا یابند از بیماری دل جمله را       همچو طب بوعلی درد تو قانون می‌شود         

          (سیف فرغانی)

-         ارتباط پزشكان با بیماران

«طبیب باید كه رقیق¬الخلق، حكیم¬النفس و جید¬الحدس باشد. هر طبیب كه شرف نفس انسانی نشناسد رقیق¬الخلق نبود. [منظور از رقیق¬الخلق نرم خوی و مهربانی پزشك در برخورد و ملاقات با بیمار است.]

طب صناعتی است كه بدان صناعت صحت بدن انسان نگاه دارند و چون زایل شود بازآرند و بیارایند او را ... به پاكی روی و خوشی بوی و گشادگی.»                                   (چهار مقاله، نظامی عروضی، ص106)

   

پـزشـك دانـا بـودی برای این بیمار         كه چـاره همـه دردش نـكـو تـوانستی

              (ادیب الممالك فراهانی)

«معالج باید كه وصایای بقراط خوانده باشد تا اندر معالجت شرط امانت و راستی به جای تواند آورد و پیوسته خویشتن¬ پاك و جامه ¬پاك و مطیب دارد و چون بر سر بیمار شود، با بیمار تازه¬روی و خوش-سخن باشد و بیمار را دلگرمی¬ دهد كه تقویت طبیب بیمار را قوت حرارت غریزی بیفزاید       قابوسنامه، ص181)

دست بیماران گرفتن، بر طبیبان واجب است.                                          (سلمان ساوجی)

اندیشه تو باد طبیبی كه بی‌درنگ                 درد نیاز پیر و جوان را كند دوا          (امیر معزی)

هر آن مریض كه پند طبیب نپذیرد         سزاش تاب و تب روزگار بیماریست    (پروین اعتصامی)

ـ رازداری پزشكان

«طبیب باید راز بیماران را محفوظ دارد و از افشای اسرار آنها در نزد خود و بیگانه و نزدیكان و دوران، دوری جوید. زیرا بسیاری از بیماران، بیماری خود را از پدر و مادر و كسان خود مستور و مكتوم می‌دارند ولی آن را به طبیب می‌گویند. پس طبیب باید در كتمان بیماری از خود بیمار هم دقت بیشتری كند   

   (پندنامة اهوازی به نقل از: تاریخ اخلاق پزشكی، ص189)

از طبیبـی نتـوان صحبـت دوای دل ریـش          كـه نباشـد خبــر از علت بیمارانـش      (خواجو)

چون روشنی رسد ز چراغی كه مرده است    چون درد به شود ز طبیبی كه مبتلاست     (پروین)

رفتـم بـه طبیـب و گفتــم از درد نهــان   گفتا کز غیـر دوست بر بنـد زبان (ابوسعید ابوالخیر)

 

ـ امانت و درستكاری

رعایت امانت و درستكاری در تمام حرفه‌ها پسندیده است اما در امور پزشكی اهمیت ویژه‌ای دارد. زیرا پزشك با گرامی¬ترین چیزها یعنی جان و سلامت جامعه و ناموس مردم در تماس است. لذا با توجه به آن كه پزشك در معرض انحراف و لغزش قرار دارد پیوسته باید در نگهداری صفت پسندیدة درستكاری در وجود خویش كوشا باشد.

 آنجا كه طبیب شد براندیش               افزوده شود به دردمندی          (پروین اعتصامی)               

«اگر پزشك مزاج بیمار را در حال تندرستی مشاهده نكرده باشد قدرت بیماری را از ضعف آن باز نمی‌شناسد و نمی‌تواند چنانكه سزاوار است به درمان بپردازد و نیز پزشك باید از اخلاق بیمار و آرزوهایش در حال تندرستی آگاه باشد تا در بیماری بتواند او را به آنها امیدوار و روحیة او را قوی سازد

   (دانشنامة میسری در علم پزشكی، ص29)

«نخستین چیزی كه بر پزشك لازم است اعتقاد او بر صحت امانت است. و نخستین امانت، اعتقاد اوست به این كه جهان و مخلوقات را خالقی قادر حكیم است.»              (دانشنامة میسری در علم پزشكی، ص17)

 

ـ حضور پزشكان بر سر بالین بیماران در حكم عیادت از بیمار است.

توجه پزشكان و بالاخص ادیبان به موضوع اخلاق پزشكی به سبب سفارش دینی پررنگ‌تر عنوان شده است. مطابق روایات در ثواب عیادت، منظور از عیادت، دیدار مریض است به گونه‌ای كه كمكی به وی شود؛ در واقع عیادت مریض بدون یاری رساندن به او در تهیة دارو و علاج بیماری¬اش مصداق عیادت نیست.

«بیمار تیمار می‌خواهد (ناتندرست و ناخوش مزاج را پرستار و دارو و خورش باید)

بیمـار كـه تیمـاردار دارد  طبیبـش ناخوانـده آیـد          (ابوحنیفه اسكافی)

بیمار مرد بسكه طبیب او         بیگاه كار بست مداوا را              

          (پروین اعتصامی)     

طبیبی چون دهد تلخش بنوشد تلخ او را خوش طبیبان را نمی‌شاید كه عاقل متهم دارد        

          (مولوی)

گر طبیب حاذقی، رنجور را تلخی دهد   گرچه ظلمی می‌نماید نیست ظالم، عادلست  

          (مولوی)

سبل گیرد آن دیـده از آب شـور كه دارو ستانـد كحـال كـور               

          (امیر خسرو)

پزشكی كه خود باشدش زرد روی                           از او داروی سرخ مویی مجوی                

          (سعدی)

كـی شود هیـچ دردمنـد درست زین طبیبـان كه زار و بیمـارنـد           

          (ناصر خسرو)

پزشكی كه باشـد به تن دردمنـد         ز بیمـار چـون باز دارد گزنـد                

          (فردوسی)

                       

خاقانی، ویژگی‌های طبیب روحانی را در چهرة خضر پیامبر چنین بیان می‌دارد:

نزدیك من از سر ارادت  نبشت به عادت و عیادت

نالای این تن توان دیـد  مجروحی روح ناتوان دید

دست كرمم نهاد بر سر          او انزلنـا بخوانــد از بــر

درد سر مـن سر زبانش برد از دم درد سر نشانش

او كرد به كمترین اشارت         دیوار شكسته را عمارت

          (تحفه العراقین، خاقانی، ص56)

نتیجه

«اگر طبیب باشی باید كه علم اصول طب بدانی چه اقسام عملی و چه اقسام علمی، كه طب بر دو قسم است: علم و عمل و علم از كتب زیر طلب كنی: جالینوس، استقصات، المزاج

  (قابوسنامه، ص 213)

«معالجت به هیچ حال ابتدا نكن تا نخست آگاه نگردی از وقت بیمار، از وقت علت و عیب علت و مزاج  سال و صنعت بیمار.»            (قابوسنامه، ص214)

«طبیب باید كه تجربت بسیار كند. باید كه خدمت بیمارستان¬ها كرده باشد. بیماران بسیار دیده و معالجت بسیار كرده باشد تا علتهای غریب بر روی مشكل نشود. و اعدال و اعضا و احشا بر وی نپوشد و آنچه از كتب خوانده باشد به چشم همی ببیند و به معالجت اندر نماند. باید كه وصایای بقراط خوانده باشد تا اندر معالجت بیماران شرط امانت و راستی به جای تواند آورد. و پیوسته خویشتن پاك و جامه پاك و مطیب دارد.

و چون بر سر بیمار شود با بیمار تازه¬روی و خوش¬سخن باشد و بیمار را دلگرمی ‌دهد كه تقویت طبیب بیمار را قوت حرارت غریزی بیفزاید»                                                       (قابوسنامه، ص 216-215)


نوشته : درمان آنلاین در 1390/11/19 نظرات ( ) - لینک مطلب
اخلاق پزشكی و انعكاس آن در ادب پارسی
مطالب مرتبط: اخلاق پزشكی ,


دکتر حسن اکبری بیرق*

دکتر عزیز جوانپور هروی


چكیده

بخشی از فلسفه كه دربارة اشیای مورد اختیار و قدرت انسان سخن می¬گوید، به نام «فلسفة عملی» یا «حكمت عملی» نامگذاری شده است. حكمت عملی، دانشی است كه دربارة افعال اختیاری انسان و حسن و قبح آنها بحث می¬كند. این شاخه از حكمت به سه شعبه اصلی تقسیم می¬شود:

1- اخلاق                  2- تدبیر منزل             3- سیاست

آنچه در این مقاله مجال سخن یافته ¬است، اخلاق و زیرمجموعه¬ای از آن، اخلاق پزشكی و انعكاس آن در ادب پارسی است؛ چراكه اخلاق یكی از زمینه‌های اصلی فرهنگ زبان فارسی است و بسیاری از این متون منعكس كنندة علم و فلسفة آن می¬باشند. این متون نه تنها سرشار از پندها و اندرزهای اخلاقی است كه بخشی از آن، دربرگیرندة اخلاق پزشكی است.

 

كلید واژه¬ها: اخلاق، اخلاق پزشكی، ادبیات فارسی

جستارگشایی

اخلاق، لفظی است عربی و جمع واژة خُلُق و خُلق، در لغت عبارت است از: خوی و سرشت؛ در قرآن نیز وقتی از رفتار و خصلت نیکوی پیامبر(ص) سخن به میان می آید از این واژه استفاده می شود:«انک لَعَلی خُلُق عظیم»(4/68)؛ اما «اخلاق»، در اصطلاح، شاخه ای از علوم انسانی است که در آن از ارزش خوی ها و رفتارهای آدمی بحث می شود. این علم در مسیر تکامل تدریجی و تاریخی خود نظامهایی را به وجود آورده است که مشتمل بر ارزش ها و در برگیرنده دستورهایی برای اتصاف به خوی های نیک و اعمال پسندیده و دوری گزیدن از کردارهای ناپسند است؛ مجموعه¬ای از قواعد و اصول که آدمیان را در کلیهء شوون زندگی به کار می¬آید. قلمرو اخلاق از دو جنبه بسیار وسیع و فراگیر است:

1- در زندگی هر فردی بر تمام جوانب زندگی او نفوذ دارد. به این معنا که در مورد هر کاری می-توانیم بپرسیم «آیا این کار از لحاظ اخلاقی خوب است یا نه؟»

2- به همة افراد مربوط می¬شود و مخصوص افراد خاصی نیست؛ یعنی هیچ انسانی نیست که برای او اصلاً مسألة خوب و بد بودن کارها مطرح نباشد.

بنابراین اخلاق یعنی تعیین ارزش همة فعالیت¬های زندگی؛ چراكه در هر یک از افعال ما یک جنبة اخلاقی وجود دارد. یعنی می¬توانیم خوب یا بد بودن آن کار را در نظر بگیریم، پس به تعبیر علمی¬تر، تمامی اعمالی که ما انجام می¬دهیم، پیرامون مفاهیم «خیر» و «ارزش» مطرح می¬شوند. به گفتة افلاطون «خیر» برای فهم آدمی و هدایت رفتار او همانقدر ضروری است که آفتاب برای رشد و حیات. هر کاری که با انسان¬ها انجام می¬دهیم از کوچک و بزرگ برای محقق کردن خیر و ارزش است. از نظر او تنها راه كامیابی و نیكبختی جامعه، اخلاقمند كردن انسان¬هاست. (1)


 



ادامه مطلب

نوشته : درمان آنلاین در 1390/11/19 نظرات ( ) - لینک مطلب
زیر میزی!
مطالب مرتبط: عمومی , اخلاق پزشكی ,

نوشته : درمان آنلاین در 1390/11/18 نظرات ( ) - لینک مطلب
مخدرهایی که به نام "دارو گیاهی" تبلیغ می شود!
یکی از معضلاتی که در نظام سلامت و درمان کشور وجود دارد بحث تبلیغات دارویی، خصوصاً در شبکه‌های ماهواره‌ای فارسی زبان است. این تبلیغات با هجمه بالایی در سطح کشور در حال گسترش میان اقشار مختلف جامعه است. داروهای تبلیغی در شبکه‌های ماهواره‌ای به سه دسته ترک اعتیاد، لاغری و تقویت جنسی تقسیم می‌شوند.


محمدرضا قدیرزاده کارشناس پزشکی قانونی در گفت​و گو با سینانیوز گفت: "سازمان پزشکی قانونی برای اینکه بتواند عوارض و زیان‌های این دسته از داروها را برای مردم مشخص کند، دست به تهیه انواع داروهای ترک اعتیاد تبلیغی در ماهواره زده است. این داروها در آزمایشگاه تخصصی پزشکی قانونی کهریزک مورد بررسی قرار گرفته​اند."

این درمانگر درباره این داروها گفت: "داروهای پرفکت، آلفا و بست بیشترین تبلیغ در ماهواره را دارند. در این سه دسته، از داروی ترامادول استفاده شده است. داروی ترامادول یک داروی شبه مخدر است که حدود 5سال پیش برای دردهای حاد و مزمن در کشور مورد استفاده قرار می​گرفت. به مرور عوارض‌هایی از این دارو دیده شد که وزارت بهداشت دستور داد تا فروش آن در داروخانه‌ها و مصرف آن در بین بیماران محدود شود. بعد از چندی دیده شد که این دارو باعث سوء مصرف و اعتیاد در بین مصرف کنندگان شده است. همچنین در گزارشی از بیمارستان لقمان آمده بود که بیشترین تشنج ناشی از مسمومیت به علت استفاده نابجا از داروی ترامادول بوده است."

وی در ادامه گفت: "داروی دیفنوکسیلات نیز دارویی است که در داروهای تبلیغی ماهواره مورد استفاده قرار می‌گیرد. دیفنوکسیلات دارویی است که در آن از مشتقات تریاک استفاده شده است. این دارو برای درمان اسهال‌های غیر عفونی مورد استفاده قرار می‌گیرد. این دارو اگر به صورت خودسرانه مصرف شود باعث اعتیاد بیمار می‌شود."

قدیرزاده درباره دسته سوم داروهای مورد استفاده در این داروها گفت: "دسته دیگری از داروهایی که در ماهواره استفاده می‌شود از نوع داروهای اعصاب است. سر دسته این داروها دیازپام است. گزارش‌های متعددی نیزدرباره اعتیاد به دیازپام وجود دارد."

وی ادامه داد: "درنتیجه اگر فردی به عنوان مثال به ماده مخدر تریاک اعتیاد داشته باشد و از داروهای تبلیغی ماهواره برای ترک اعتیاد خود استفاده کند نه تنها نمی‌تواند اعتیاد به تریاک را ترک کند بلکه همزمان به سه ماده اعتیاد آور دیگر وابسته می‌شود.تبلیغ این داروها همیشه با شگرد تعیین زمان ترک اعتیاد همراه بوده است."

قدیرزاده در این‌باره گفت: "در تبلیغ برخی از داروهای ماهواره‌ای زمان ترک اعتیاد نیز آورده می شود که نه تنها مدت تعیین شده دروغی بیش نیست بلکه باعث می‌شود مصرف کننده به این داروها وابسته شده و به طور متناوب از آن‌ها استفاده کند."

وی همچنین درباره گیاهی بودن این داروها و گیاه‌های مورد استفاده در این داروها گفت: " گیاهی بودن این داروها به این شکل است که مواد دارویی را بعد از پودر کردن با گیاهی مثل زیره، زعفران یا گیشنیز مخلوط می‌کنند و اسم داروی گیاهی ترک اعتیاد روی آن می‌گذارند. "قدیرزاده اطلاع رسانی در سطح جامعه را وظیفه‌ای خطیر خواند و ادامه داد: "این اعلام خطر در سطح جامعه باید از طریق مسئولین ذی ربط انجام شود تا سطح آگاهی مردم برای آشنایی با این نوع از داروها بالا رود."

وی همچنین درباره شگردهای تبلیغاتی این شبکه‌ها گفت: "تبلیغاتی که تضمینی است به هیچ وجه پایه علمی ندارند. درمان از راه دور نیز دروغی بیش نیست که از این شبکه‌ها عنوان می‌شود. تاییدیه FDA(سازمان غذا و داروی آمریکا) دروغی محض است که از سوی این شبکه‌ها عنوان می‌شود. سازمان غذا و داروی آمریکا به هیچ عنوان این نوع داروها را تایید نمی‌کند و ستاد مبارزه با مواد مخدر، وزارت بهداشت، سازمان نظام پزشکی، دادستانی و نیروی انتظامی می‌توانند از همه گیر شدن این داروها در سطح جامعه جلوگیری کنند."



نوشته : طب در 1390/10/7 نظرات ( ) - لینک مطلب
در دنیائی که طب غربی ساخت ، هیچ انسانی حاشیه امن ندارد
مطالب مرتبط: عمومی , اخلاق پزشكی ,
مقدمه

مردم ایران هزاران سال در سایه طب سنتی خود و تمدن غنی و بزرگش ، زندگی سالم و بی درد و سری داشت ، بدون نیاز به دنیای خارج ، ایران برای اولین بار دانشگاه طب سنتی تاسیس کرد ، پزشکان بزرگی همچون بوعلی ، رازی ، جرجانی و........ ظهور کردند بخصوص که بوعلی آناتومی ، فیزیولوژی ، فیزیو پاتولوژی و تشخیص را استادانه می دانست به طوری که هنوز در دنیای پزشکی هیچ پزشکی نتوانسته است جای گزینی برای آن مطالب پیداکند . سنت ایرانیان در قبل و بعد از اسلام برای حفظ سلامتی و درمان دردها به یک معجزه و شاهکار شبیه بود . از نحوه تغذیه گرفته تا روشهای پیشگیری و درمانی ، معماری ، حمامها ، فرشها ، موسیقی ، و..... همه و همه در جهت حفظ سلامتی بودند . ایرانی برای یک سرماخوردگی هیچگاه به طبیب یا حکیم مراجعه نمی کرد چون داروی درمانش در آشپزخانه ها بود اما چرا امروز برای یک سرما خوردگی ساده حالی پیدا می کند که باید در بیمارستان بستری شود ؟

بله این قصه پرغصه از آنجا شروع شد که استعمار متوجه این گنج عظیم یعنی طب سنتی ایران شد ، با استفاده از حماقت استبداد داخلی ، طب خود را که هنوز برپایه های همان طب ایرانی استوار بود با شاخ وبرگی تازه وارد ایران کرد ، آنگاه که زمینه را فراهم دید ، در کمال وقاحت طب ایرانی را جرم و طب غربی را مباح دانست و تمام دانشگاههای ایران را غربی کرد و قوانین قضائی در طب نیز غربی شد و بر اساس همین قوانین که تا کنون ادامه دارد طب ایرانی ممنوع شد . و بلائی برسر این ملت آمد که نتیجه اش مردمانی با سیستم ایمنی ضعیف و ظهور بیماریهای صعب العلاج و لا علاج شد .

و سالانه در عین حالی که بخش عظیمی از سرمایه مالی این مردم صرف خرید داروها و تجهیزات طب غربی شد و تا کنون ادامه دارد . عملاً بیماری و سلامتی ما به دست غربی ها افتاد .

اما کار به همینجا ختم نشد بلکه با ارزش ترین سرمایه ایران که مغز نخبگان ما بود مملو از مطالب طب غربی شد، به طوری که برای پزشکان ایرانی که درس طب غربی می خواندند تنها نامی از بوعلی و رازی ماند و روشهای درمانی آنها تمسخر آمیز شد ،  به طوری که در طول یکصد سال اخیر رجوع به طب قدیم ایران مایه ننگ و عقب ماندگی بود و هست .

نتیجه این قصه پر غصه امروز ، ظهور صدها بیماری لاعلاج و صعب العلاجی است که نه تنها طب غربی قادر به درمان آن نیست بلکه در طول یکصد سال اخیر چون عملاً جلوی ادامه و پیشرفت طب سنتی ایران گرفته شد . اجازه نمی دهند به همان شیوه بوعلی سینائی مردم نجات پیدا کنند . بیش از یک نسل جلوی پیشرفت طب مارا گرفتند و اجازه ندادند که ادامه پیدا کند ،  که چه بسا اگر با همان شیوه علمی و آکادمیکی که بو علی و شاگردانش دنبال می کردند ادامه می یافت امروز باید طب غربی به موزه ها می رفت یا اصلاً ظهور نمی کرد.

بعد از یک نسل غرب با دانش طبی خودش برای ما چکار کرد ؟

1-      تجهیزات مهمی با  چپاول سرمایه های ما وارد ایران کرد

2-      اقتصاد ما را به خود وابسته کرد

3-      فرهنگ طبی ما را غربی کرد

4-      دیدگاه مارا به شفای الهی نابود کرد

5-      سلامت ما را در دست گرفت

6-      شیوه نگاه به سلامتی و بیماری را کاملاً ماشینی کرد

7-      طبیعت را نابود کرد

8-      تغذیه را ماشینی کرد

9-      داروها را مخرب و شیمیائی کرد

10- تیغ جراحی را به هر بهانه ای بر بدن ما کشید

11- سیستم ایمنی مارا آنقدر ضعیف کرد که یک سکسکه مارا از پا در میاورد

12- باعث ظهور بیماریهائی شد که تنها با علامت درمانی آنهم با داروهای پر عرضه خود کنترل کند البته به قیمت نابودی قلب ، مغز و کبد ما

13- جسم مردم جهان را ضعیف و قدرت اعصاب و روان را به پائین ترین حد کاهش داد

14- ضعف جسمانی ، و به طبع آن ضعف روحی و روانی را به همراه آورد

15- تخت های بیمارستانها را مملو از بیماران لاعلاج کرد

16- بخش مهمی از مردم جهان را درگیر انجام امور درمانی کرد

17- و.....................................

18- و در کل یک جهان را بیمار کرد

حال که ما با سالها درد و رنج و خون دل خوردن با روش بوعلی سینائی ( درمان ایرانی) به میدان  آمده ایم به مردمانی برخورد می کنیم که شنیدن درد های آنها که نتیجه شیوه درمانی طب غربی است دل سنگ را‌ آب می کند . وقتی به ما می رسند که جای سالم در بدن ندارند و آنقدر آسیب دیده اند که کاری از دست کسی ساخته نیست .

-         بیمارانی که تنها می توانستند با شیرین بیان درمان شوند الآن زیر خاک هستند

-         جوانانی که با چند زالو درمان می شدند اکنون بدون پا روی ویلچر نشسته اند

-         مادرانی که با رازیانه درمان میشدند اکنون به دلیل سرطان پستان تا پای مرگ آمده اند

-         پدرانی که نان بیار خانه اند اکنون به دلیل آرتروز های کشنده قادر به راه رفتن معمولی نیستد

-         و........ سرها ئی که کچل شد ، قلبهائی که به دلیل انسداد عروق دریده شد ، جمجمه هائی که به خاطر تومور شکافته شد ، دست و پاهائی که به خاطر عوارض بیماریهای دیابت و برگر قطع شد ، چشمهائی که کور و گوشهائی که کر شد ، جوانهائی که امروز تفریحشان اتاقهای دیالیز است کلیه هایشان را از دست دادند و........... و هر لحظه باید منتظر اتفاقی جدید بود .

-          در دنیائی که طب غربی ساخت هیچ انسانی حاشیه امن دارد.

-          هر روز باید منتظر یک سرطان در یک خانواده بود، آنهم در کودکان و نوجوانان!!!!

-         هرروز باد منتظر کلیه هائی که از کار می افتند بود !!

-         هرروز باد منتظر سکته قلبها بود

-         و .........

آیا ایرانی قدیم دچار این دردهابود ؟

-         مگر یادمان رفته که موهای سر پدر و مادرانمان تا چند سالگی سفید نمی شد ؟

-         مگر یادمان رفته که شب و روز ،  آنها جان فدا ،  برای امرار معاش ما کار می کردند اما لبخند از لبانشان نمی افتاد؟

-         مگر به خاطر نداریم که هیچگاه بیماری بد نمی دیدیم و اگر بود در مقایسه باجمعیت امروز و دیروز مثل قطره ای در اقیانوس بود؟

-         مگر نمی دیدیم پدران ما تا 90 سالگی در مزرعه خود بهتر از جوانهای امروز بیل می زدند؟

-         و ........هزاران مطلب درد ناک دیگر   ...............................

امروز استخوان درگلو و با اشک و آه می خواهم قصه های پرغصه ای را بگویم که سالهاست قلبم را می آزارد ، می نویسم تا شما کمک کنید و اینها قبل از اینکه به این وضعیت دچار شوند به درمان ایرانی روی بیاورند ، لا اقل اگر درمان نشوند به این روزی که امروز هستند هیچگاه نخواهند افتاد.
 
پاها و دستهائی که قطع شده و می شوند
چشمهائی که کور شد
کلیه هائی که از دست رفت
شکمهائی که باز شد
معده هائی که خراب شد
کبدهائی که از کار افتاد
مغزهائی که دیگر نمی کشد
سرهائی که تاس شد
استخوانهائی که ارتروز گرفت
جوانانی که نازا شدند
نوزادانی که زرد به دنیا می ایند
ایدزی هائی که به زیر خاک رفتند
دندانهائی که پوسید
چهره هائی که لک شد و.............................................................. و هزاران قصه پر غصه که می نویسم و پرونده آنها موجود است  :


1-  مرد میانسالی که 30 بار جراحی شد و از دنیا رفت
 
 

بنام خدا

 ( مصاحبه در سال 87 انجام شد)  قسمت اول

 درد و رنج رزمنده و جانباز دفاع مقدس و کارمند بانک کشاورزی که مبتلا به بیماری کرون بود و جانش را در راه مراجعه به بیمارستانهای مدرن و استفاده از روشهای طب مدرن از دست داد ..

از زبان بیمار با رعایت امانت داری در متن مصاحبه :

مجید خیری هستم فرزند براتعلی متولد1352 در یکی از روستاهای قوچان متولد شدم . درسن سیزده سالگی عازم جبهه های جنگ شدم ،در حلبچه شیمیائی شدم و اسهال خونی شدم بعد از 15 روز اسهال خونی شدید ، اسهال ام خوب شد ، بعد از چهار ماه و اندی، دو باره به قوچان برگشتیم و تحصیل رو شروع کردیم . تا اینکه سال 76 استخدام بانک شدم ، کارمند بانک کشاورزی بجنورد، و شروع به کار کردم ، از سال 81 از مجرای مقعد من عفونت شدید خارج می شد ،به پزشک متخصص مراجعه کردم و مرا سریع به اتاق عمل برای جراحی بردند ، جراحی کردند ، بعد از 45 روز دوباره قسمت مقعد به دلیل عفونت عمل شد ، بعد از حدود 16 روز عفونت خیلی شدید شد ، دکتر محرابی را در مشهد برای عمل جراحی معرفی کردند ، مشهد خدمت دکتر محرابی رفتیم ابتدا لوله گذاشت تا عفونت فیستول خارج شود ، بعد از 15 روز عفونت دو برابر شد ، دو باره اتاق عمل رفتیم

 و توسط دکتر محرابی و دکتر مداح عمل انجام شد ، بعد از عمل جراحی6 ماه بهتر بودم ، اما عفونت شدید تر شد ، تهران خدمت دکتر رسول عزیزی رفتم ، ( فوق تخصص کولون و رکتوم ) ، آقای دکتر قول داد که شما رو 10 الی 15 روزه خوبتون می کنم، 15 روز در بیمارستان پارس تهران خوابیدم متاسفانه بعد از 15 روز عمل دوم را انجام داد ، تازه فهمید هیچ کاری از دستش بر نمیاد ، عفونت ها روز به روز شدید تر می شد ، فرمودند از دست من کاری بر نمیاد من این قسمت را تا به حال ندیدم ، این بیماری کرون است که این مسائل رو پیش می آورد ، دو بار ه به  قوچان برگشتیم و از آنجا به مشهد خدمت آقای دکتر فرزاد رفتیم ، فرمودند باید آزمایشاتی انجام بدم بعد از آزمایشات گفتند که مشکوک به بیماری کرون است، دوباره دکتر فرزاد روی آبسه ها عمل جراحی انجام دادند ، بعد از حدود 2 ماه آقای دکتر محسن فیروزی د و عمل جراحی انجام داد، عمل اول آبسه ها را جراحی کرد و در عمل دوم کیسه کولستومی برایم گذاشت ، بعد از این عمل حال عمومی من خوب بود اما مشکل همچنان وجود داشت و عفونت شدید بود ، دوبار خدمت ایشان رفتیم و آبسه ها را شکافت و عفونت ها را خارج کرد، خلاصه ایشان هم فرمودند از دست من کاری ساخته نیست ، خدمت دکتر حاتمی رفتیم ، دکتر حاتمی هم فرمودند باید جراحی بشوید ،  ما هم گفتیم چاره ای جز این نداریم ، نه می توا نیم حرکت کنیم نه می توانیم حرف بزنیم ، جراحی شدیم کمی بهتر شدیم ، بعد معرفی کردند خدمت دکتر مختاری فر، ( فوق تخصص گوارش ) ایشان در بیمارستان امام رضا (ع) مارا بستری کردند ، 12 بار بستری شدم که 7 بار برای تزریق آمپول رمی کید بود ( قیمت آزاد این آمپول دو میلیون و چهارصد هزار توان بود)

با بیمه ما 440 هزارتومان برای هر آمپول میدادیم ،ترزیق وریدی انجام می شد ، با یک لیتر اب مقطر تزریق می کردند ، این آمپول ها هیچ اثری نداشت ، با بیمارستانها 70 میلیون تومان هزینه من شد ، با این همه سختی و هزینه هیچ نتیجه ای نگرفتم ، تا این زمان 23 بار جراحی شدم ، با این همه عمل جراحی هیچ فایده ای نداشت ، بعد به تهران معرفی شدم خدمت دکتر مغاری ( فوق تخصص جراحی ) در بیست روز 3 بار اتاق عمل رفتم ایشان آبسه ها را شستشو داد و لوله گذاشت که عفونت ها خارج شود ، چهل روز بعد دوباره به تهران رفتیم و همین کار تکرار شد ، این روند ادامه داشت ، نوبت چهارم بود که قرار بود به تهران بروم که به مرکز درمانی طب سنتی دکتر حاج طالبی معرفی شدم ، از سال 1381 به همین وضع هستم و الان از کار افتاده شدم در طول این سالها بدتر شدم نتیجه این همه درد و رنج : با این همه پزشک متخصص و فوق تخصص در کشور هیچ کاری نتوانستند بکنند جز دردسر ، کیسه کولستومی ، روده های من خشک شد ، روده ها جواب نمیده که لوله کولستومی را بردارند ، اینها حرف خود پزشکان است ،

از بانک کشاورزی خیلی متشکرم که همه هزینه های من رو داد که اگر کارمند بانک نبودم معلوم نبود علاوه بر این درد چه بلائی بر سر زندگی من می آمد ، در این مدت فقط بانک توانست به من کمک کند.

این بیمار بعد از 30 بار جراحی های بی ثمر از دنیا رفت شاید شکایت این همه درد ورنج را به درگاه خداوند منان ( پزشک اصلی ) ببرد ................................ هنوز ادامه دارد ................


2-  پیرزن 60 ساله ای که 30 سال از عمرش را با درد عصب ترجمینال سپری کرد
 

بنام خدا

مصاحبه درسال 1386 انجام شده است

30 سال درد عصب ترجمینال و درمان بی نتیجه در طب مدرن

من از روستای چهل حصار اسفراین در استان خراسان شمالی هستم ، از 30 سال پیش فک من درد می کند ، الآن که 60 سال عمر دارم 30 سال این درد با من بوده است ، درد شدید فک دارم که گاهی سمت راست و گاهی سمت چپ درد دارد ، درد من به حدی است که دهانم باز نمی شود که یک حبه قند در دهانم بگذارم ، به پزشک زیاد مراجعه کردم ، هر جا گفتند دکتر هست رفتم ،به پزشکان مشهد هم مراجعه کردم به من قرص کاربامازپین و قرص های دیگر دادند ( در حالیکه ظرف قرس کاربا مازپین را نشان می دهد ) این قرص کاربامازپین را 30 سال است مصرف می کنم اوایل کمی فقط آرام می کرد الآن هیچ اثری ندارد، دندانهای ما همه سالم بود در جوانی گفتند دندانهایت را اگر بکشید درمان می شوید و من تمام دندانهای سالمم را کشیدم اما هیچ اثری بر روی درد من نداشت ، ( دکتر مشهد گفت دندانهایت را بکش خوب می شوید) گفت بیا فک شمارا عمل جراحی کنیم ، من اعتماد نکردم و نرفتم ، ترسیدم ، در طول این 30 سال آنقدر هزینه کردیم که دیگر هیچ پولی نداریم ، همیشه دکتر بودم ، یک عمر است که در راه دوا و دکتر هستم ، و هیچ اثری نداشته است ...............................

 


3- پیرمردی که به خاطر ابتلا به بیماری برگر انگشتان پایش قطع شد
4- نوجوانی که با یک زانو درد معمولی خانه نشینش شد
5-  خانمی که آمپولهای 500 هزارتومانی می زد
6- پیر مردی که همزمان 23 نوع داروی شمیائی مصرف می کرد
7- مادری که به دلیل استفاده از جنتامایسین در زمان حاملگی نوزاد کر به دنیا آورد 
8- خانم جوانی که به دلیل استفاده از رژیم لاغری مدرن داشت نابینا می شد
9-  دختر خانم زیبا و بسیار مودبی که ماینوکسیدیل سرش را تاس کرد
10-  مرد میانسالی که برای پائین آوردن پلاکت خون میلیونها تومان هزینه کرد
11- مرد 60 ساله ای که چند بار سینوزیت خود را در خارج از کشور جراحی کرد
12- خانم مهربان ایرانی که 15 سال در یکی از کشورهای اروپائی تحت درمان بی اثر داروهای شیمیائی برا ی درمان سوریازیس بود
13- جوان قوی اندامی که با چهار نوع داروی ضد تشنج شیمیائی باز هم تشنج می کرد
14 -  کارمند شهرداری که برای درمان بی ثمر سرطان  کودکش داشت تمام زندگی اش را از دست می داد
15-  خانم جوانی که گفته بودند چند ماه دیگر خواهد مرد
16-  مرد میانسالی که برای درمان بی ثمر سردرد میگرنی در طول20 سال روزی یک مشت دارو شیمیائی می خورد
17- پیر مرد 60 ساله ای که گفته بودند اگر از روی ویلچر بلند شوی قطع نخاع خواهی شد
18-  جوانی که برای درد قلبی  شبها نمب خوابید و کاری از دست متخصصان امر ساخته نبود
19 – جوانی که داشت به دلیل التهاب و عفونت شدید مجرای اشکی چشم خود را از دست می داد
20 – کودک زیبائی که به دلیل ایتلا به هرپس چشمی داشت کور میشد
22-  مرد جوانی که اگر در بیمارستان او را ندیده بودم برای همیشه دیالیز می شد
23- کودک مظلومی که اگر یکی از اساتید برایش زالو درمانی تجویز نکرده بود از مچ ،  پایش را از دست می داد


از سایت حاج طالب

نوشته : طب در 1390/09/2 نظرات ( ) - لینک مطلب
دارو پرستی
مطالب مرتبط: اخلاق پزشكی , عمومی ,


نوشته : درمان آنلاین در 1390/02/9 نظرات ( ) - لینک مطلب
طب مکمل و سنتی در ویکیپدیا
مطالب مرتبط: عمومی , اخلاق پزشكی ,
مدخل طب جایگزین و طبیعی در ویکیپدیا  به طور مداوم با سانسور شدید، اطلاعات غلط و ناصحیح راجع به طب مکمل و طبیعی همراه است. از آنجا که ویکیپدیا سایت بسیار محبوب و مرجعی در اینترنت با بیش از 16 میلیون مقاله است، این تعصب نسبت به طب رایج اثری منفی بر دسترسی به اطلاعات دقیق بهداشتی طبیعی است.

ویکیپدیا که مدعی است مرجعی آزاد برای داوطلبان جهت ارسال، ویرایش و تحقیق موضوعات مختلف  است لازم است  بی طرفانه تلاش کند، با استناد به منابع معتبر و قابل اثبات، به طرح موضوعات مختلف خصوصا در حیطه سلامت انسانی بپردازد اما امروزه توسط گروههای طرفدار سلامت طبیعی به این مورد متهم شده است که مطالب آنها بیرحمانه ویرایش شده است و یا حذف شده است.

 تعدادی از این موارد نقض حقوق نویسنده در موارد زیر دیده می شود:

مقاله افترا آمیز نسبت به دکتر جولیان ویتاکر در دسامبر 2007

اطلاعات مربوط به علوم طب Orthomolecular بارها و بارها ویرایش و با نظرات انتقادی جایگزین شده است.

اطلاعات نادرستی را در زیر ورودی تغذیه حاکی از آن است که متخصصین تغذیه ثبت شده ADA  تنها کارشناسان می باشد. اطلاعات بیشتر در مورد متخصصین تغذیه در این مقاله از متخصصان تغذیه است که تصور می شود موضوع مقاله وجود دارد.

لری سانگر، از قدمای ویکیپدیا، که سازمان را با توجه به نگرانی های خاصی ترک کرده است می گوید: "در برخی از رشته ها و برخی از موضوعات، گروه خاصی "چمباتمه زنان" از مقالات مورد  تعصب خود حمایت می کنند. هیچ نوع سازوکاری معتبر در تصویب و تایید نسخه های مقالات وجود ندارد. بسیاری از کارشناسان از سازمان رانده شده اند."

منبع:


http://www.anh-usa.org/wikipedia's-anti-natural-health-slant/


نوشته : درمان آنلاین در 1390/02/5 نظرات ( ) - لینک مطلب
تشریح وضع موجود و ریشه های آن و وظیفه ما
بسمه تعالی

مقدمه اول : دلایل زیادی وجود دارد که نشان می دهد امروز طب استعماری تبدیل به تهدیدی جدی برای ملت ما شده است

آنچه در تشریح وضعیت فعلی ما قابل ذکر می باشد این است :

الف) گسترش روزافزون آمار بیماریها و پائین آمدن سن ابتلا به آنها :

·  علت نیمی از مرگ و میرها قلبی است ، آمار فشار خون به 20% و سن سکته به 30 سال رسیده است.

·   عامل 20% مرگ و میرها سرطان است (سومین علت مرگ) و از هر چهار خانم یکی به سرطان سینه دچار می شود و چشم انداز آن ابتلای 15 میلیون نفر از 75 میلیون جمعیت کشور است

·  50% مردان و70% زنان مبتلا به پوکی استخوان یا کمبود تراکم استخوان هستند، 2 میلیون نفر در معرض شکستگی خود به خود استخوان می باشند، سن طبیعی پوکی استخوان از 70 به 45 سالگی رسیده است و می گویند مفصل زانوی نیمی از زنان بالای 55 سال باید تعویض شود.

· آمار دیابت به 10% و سن ابتلا به آن که در دنیا 65-55 سال است در ایران به 45 رسیده و دومین علت قطع پا در کشور بعد از حوادث است.

·  آمار ابتلا به ام اس به 000/50 نفر رسیده (در چند سال اخیر 10 برابر شده) در حالی که طبق آمار جهانی نباید در ایران بیش از 2000 مبتلا وجود داشته باشد. این درحالی است که هزینه ماهیانه درمان ام اس 5 میلیون تومان است و دولت سالیانه 60 میلیارد تومان یارانه بابت آن می دهد.

·  سالیانه4000 نفر کلیه های خود را از دست می دهند و تعداد بیماران دیالیزی بیش از 6 برابر دستگاههای دیالیز است. در حال حاضر 15-10میلیون نفر درجاتی از بیماری کلیه را دارند که بیماری در آنها هنوز خاموش است. برابر اعلام وزارت بهداشت در 30 سال آینده به تعداد تختهای بیمارستانی موجود در کشور باید تخت دیالیز داشته باشیم ! این در حالی است که هزینه انجام یک پیوند برای دولت 150-100 میلیون تومان است

·  سه میلیون زوج نابارور در کشور وجود دارد و از هر 5 ازدواج یک زوج دچار نا باروری می شوند

 

 ب) سوء مدیریت و عدم نظارت : نمونه های آن عبارت است از :

· واردات بیش از حد تجهیزات پزشکی: مثلاً تعداد دستگاههای ام آر آی در تهران از کل کشور انگلستان بیشتر است لذا 94% تصویربرداری ها غیرضروری است که این امر باعث تحمیل هزینه فراوان به مردم و تحمل عوارض ناشی از اشعه شده است

· ورود فرآورده های آلوده مانند فاکتور های خونی حاوی ویروس هپاتیت و ایدز از شرکت فرانسوی مریو که صدها نفر بیمار مبتلا به هموفیلی و تالاسمی مبتلا شده و جان خود را از دست دادند. وزارت بهداشت محکوم به پرداخت دیه شد ولی وقتی مقرر شد از شرکت مریو شکایت شود، وزارت بهداشت منکر وجود هرگونه مدرک برعلیه این شرکت شد در حالی که عراق با همه اوضاع نابسامان خود از این شرکت غرامت دریافت کرد

·  واردات واکسنهای آنفولانزای مشکوک از شرکت های صهیونیستی نوارتیس و گلاکسو

 

ج) هزینه های خانمان برانداز:

·  به گفته معاونت درمان سالیانه 700 هزار نفر در اثر پرداخت هزینه های درمان همه دارایی خود را از دست می دهند مثلاً هزینه جراحی قلب در بخش خصوصی 50-30 میلیون تومان است

·  هزینه هرنوبت IVF در مراکز دولتی 1.5 میلیون تومان است و زوجهای جوان برای تامین هزینه درمان بایدهمه دارایی خود را بدهند.

·  هزینه درمان ام اس در ماه 5 میلیون تومان است

 

 مقدمه دوم : هر حرکت موثر توحیدی یک جنبه نفی دارد و یک جنبه اثبات (لااله الاالله) و جنبه نفی آن مقدم و بر جنبه اثبات و مهمتر از آن است (فمن یکفر بالطاغوت و یومن بالله.)

بنظر می رسد این یک اصل اساسی است و هیچ مصلحت اندیشی نمی تواند آن را تعطیل کند. اگر چنین بود پیامبران الهی اینقدر درگیر نمی شدند و حرکت اصلاحی خود را بدون ایجاد حساسیت در مخالفین به پیش می بردند.

ظاهراً نقطه ضعف اساسی علاقمندان طب اسلامی در دانشکده طب سنتی همین اصل مهم است که آنها طب غربی و مظاهر آن را خوب و مورد اعتماد می دانند و مدام صحبت از تعامل این دو مکتب درمانی با هم می کنند و بین آن دو رابطه گرگ و میش قائل نیستند. نتیجه اش این شده که آن استاد معتقد به طب اسلامی، آنچه را که پیشرفت های طب غربی می پندارد، جزء طب اسلامی بر می شمارد و قائل به کلام حضرت امام خمینی (ره) که آن را «طب استعماری» نامید نمی باشد و تهدید هایش را نمی بیند.

 

بحث:

اولاً: اگر این آمار و ارقام دروغ است چرا توسط وزارت بهداشت و مسئولین آن اعلام شده و کسی هم آنها را رد نمی کند؟

پس اگر راست است باید وضعیت موجود را یک تهدید ملی و یک وضعیت بحرانی قلمداد کرد.

ثانیاً : گسترش آمار بیماریها در روستاها که از هوای سالمی برخوردارند و پایین تر بودن سن ابتلا به بیماری ها در ایران نسبت به کشور های غربی نشان دهنده آن است که نمی توان علت این بحران را صرفاً  استرس، کم تحرکی، چاقی و آلودگی هوا دانست و قطعاً باید عوامل دیگری را مضاف بر عوامل یاد شده جستجو نمود.

ثالثاً : به نظر می رسد عوامل ذیل باعث شده تا وضعیت ما از نظر سطح سلامت و گسترش بیماریها و هزینه ها حتی از کشور های غربی بدتر باشد :

 

الف) مواد غذایی ناسالم : تولید و مصرف وسیع فست فود و مواد غذایی که حاوی انواع نگهدارنده های صنعتی می باشند (نیتریت،بنزوات سدیم و ...) و بنابر برخی گزارش ها میزان آنها در اغذیه ما حتی بیش از سایر نقاط دنیاست. و نیز مواد غذایی شبیه سازی شده مثل آبلیموی تهیه شده از کاه یا شیرهایی که بنا به اعتراف برخی مسئولین یک قطره شیر هم ندارند!

و جالب است که که دولت بعضاً برای تبدیل یک ماده غذایی مفید به مضر هزینه می کند، مثلاً شکر سرخ تهیه شده از نیشکر در خوزستان که ضد سودا و مفید برای مزاج است کیلویی 5000 تومان و نایاب می باشد در حالی که همین شکر وارد کارخانه شده بعد از افزودن مواد شیمیایی سفید کننده با حمایت دولت کیلویی1500 تومان عرضه می شود!

ب) استفاده وسیع از کود های شیمیایی در کشاورزی : چندی قبل وزیر بهداشت اعلام کرد استفاده از این کودها در کشور بیش از حد مجاز است و باعث سرطان می شود. کافی است به این آمار دقت شود تا به عمق فاجعه پی ببریم:

« میزان واردات کود شیمیایی به کشور در اولین سال ورود (1325)، یازده تن بوده که الآن به 4 میلیون تن در سال رسیده»

تاسف بارتر این که دولت برای واردات این حجم کود شیمیایی یارانه هم می پردازد..

ج) مصرف بیش از حد داروهای شیمیایی : میزان تجویز و مصرف دارو در ایران از کل اروپا بیشتر است ، استاندارد جهانی تجویز دارو در یک نسخه دو قلم است ولی در ایران بعضاً پزشک10 قلم دارو تجویز می کند و هیچ کس او را بازخواست نمی کند. تجویز داروهای کورتونی برای کوچکترین علائم مثل تب و سرماخوردگی به امری معمول تبدیل شده است . حذف طرح ژنریک نیز که از اوایل انقلاب برای مبارزه با سودجویی کارتلهای دارویی اجرا می شد نیز به این آشفته بازار دامن زده است

د) جراحی های غیر ضروری و سودجویانه :کافی است به این آمار دقت شود که میزان جراحی قلب در ایران با چین که 60 برابر ما جمعیت دارد برابر است. یعنی مردم ما با صرف هزینه فراوان، سلامت خود را می فروشند و هرگز به سطح سلامت قبلی باز   نمی گردند. وزیر بهداشت ما متخصص زنان است ولی همچنان زایمان طبیعی امری نادر و تاریخی است.

نتیجه:

با دقت در شرایط موجود متوجه می شویم که موضوع پزشکی و سلامت برای ما یک موضوع امنیتی و استراتژیک است و تداوم وضع موجود در آینده ای نزدیک مارا از پای در می آورد و دیگر نیازی به جنگ برای تسلیم شدن ما نیست

آسیب های  های موجود در حوزه سلامت را در چهار سطح کلی می توان فهرست نمود :

1-جانی                2- مالی              3- فرهنگی     4- اعتقادی

درک صحیح وضع موجود ما را به این نتیجه می رساند که اولین و مهمترین وظیفه بسیج ، محافظت از جامعه در برابر این تهدید نرم است .

اول ای دل دفع شر موش کن               وانگهی در جمع گندم کوش کن

در برابر سونامی سد سازی نمی کنند بلکه مردم را آگاه می کنند تا فرار کنند. ابتدا باید مردم را آگاه کرد تا تهدید های طبی و تغذیه ای آنها را هلاک نکند، حضرت امام خمینی (مبدع واژه طب استعماری) نیز فرمودند هرکجا دیدید مسئولین گوش نمی کنند بروید به مردم بگویید.

این که می بینیم وزارت بهداشت دل ما را به تاسیس چهار تا دانشکده طب سنتی خوش و سر اساتید طب سنتی را به آن گرم می کند، این که شاهدیم موسسه تحقیقات حجامت برای کسب مدرک طب اسلامی به ارمنستان می رود و این که نظاره گریم حوزه های علمیه ما نسبت به این موضوع کاملاً خواب هستند، ناشی از عدم درک شرایط تهدید آمیز فعلی است.

مشکل امروز ما این نیست که از طب اسلامی یا طب سنتی برخوردار نیستیم، مشکل ما این است که وزارت بهداشت ما از نظر عملکرد و سیاستگذاری کاملاً وابسته است. وزارتخانه ای که اساس آن سکولارست با آمدن دولت اصولگرا و انتخاب وزرای مومن و چادری مشکلش حل نمی شود. شخص آقای دکتر لنکرانی وزیر سابق و دکتر علویان معاون ایشان و نیز سایر معاونین بارها اعلام کرده اند که حریف مافیای حاکم بر سیستم پزشکی نمی شوند. و بدیهی است تا وضعیت چنین باشد مردم روی سلامت را نخواهند دید و سایر اقدامات روبنایی است.

 

نقش شخصیت ها و نهادها در این راستا: 

1-   به چالش کشاندن وزارت بهداشت:

قطعاً این که مقام معظم رهبری در مورد کرسیهای آزاد اندیشی فرمودند، 100 بار گفتم و انجام ندادید، حوزه بهداشت و سلامت را هم شامل می شود. در شرایطی که وزارت بهداشت کوچکترین حرکتی در این جهت انجام نمی دهد، جا دارد که مراکز علمی دانشگاهی و همه نهادهای انقلابی با برقراری این کرسیها، مسئولین وزارتخانه را به جد به چالش بکشد تا موظف شوند علت وضع موجود را توضیح دهند و بگویند برای رفع آن چه کرده اند؟ توضیح دهند که :

·  چرا آمار پیشرفت بیماریها (بنا بر گزارش خودشان) بیش از هرجای دیگر دنیاست ؟

·  چرا آمار جراحی قلب ما با چین برابر است ؟

·  چرا فقط در ایران این تعداد دختر جوان مبتلا به ام اس داریم؟

·   چرا سن بروز بیماریها در کشور ما پائیین تر است؟

· چرا آمار رشد جمعیت را در تنها کشور شیعی، به 1.3 در صد رسانده اند آن هم در کشوری که 6 برابر انگلستان خاک دارد و نصف وسعت اروپا در خاک آن جا می شود و رهبرش فرموده است تا جمعیت به 150 میلیون نرسیده آن را کنترل نکنید؟

· چرا شرکتهای دارویی آمریکا ما را تحریم نمی کنند و داروهای آنها به وفور با قیمت گزاف در داروخانه ها عرضه می شود؟

 مسئولان وزارت بهداشت و مافیای حاکم بر نظام سلامت باید بدانند که دیگر نمی توانند هر سیاستی را به هر شکل که می خواهند و بدون هیچ مقاومتی پیاده کنند و پاسخگو هم نباشند.

2-    آگاهسازی عمومی:

- مردم باید آگاه شوند که در معرض تهدید می باشند

- باید بدانند که وزارت بهداشت آنان بدون چون و چرا تابع سیاستهای سازمان جهانی بهداشت است و طبیعتاً همان مقدار که سازمان ملل در جهان صلح را گسترش می دهد، سازمان جهانی بهداشت که شعبه ای از آن است نیز سلامت را توسعه می دهد.

-  نباید از آگاه شدن مردم  ترسید. آگاهی آنان باعث می شود تا جلوی خیلی از سوء استفاده ها گرفته شود و حتی کارخانه های تولید ساندویچ و سس و روغن صنعتی و پفک مجبور به تغییر خط تولید خود شده تا ورشکسته نشوند.

- باید اصول تغذیه ای قرآنی و اسلامی برای همگان تبیین شود.

از آیه :«فلینظر الانسان الی طعامه» الهام می گیریم که شرط انسان بودن این است که بدانیم چه می خوریم. یعنی فقط چیزی را مجاز به خوردنیم که مفید بودنش بر ما روشن شده باشد در حالی که مردم خیلی هم که اهل دقت باشند، از مواد غذایی مضر پرهیز می کنند ولی اغذیه مشکوک را با این توجیه که نمی دانیم خوب یا بد است می خورند که این برخلاف معیار قرآنی است

- باید بدانند که سیستم پزشکی موجود برایشان ضمانت بخش نیست و ممکن است سلامت خود را همراه با همه دارایی خود از دست بدهند.

انشاء الله هریک از ما بتوانیم به سهم خود به وظیفه مان در این شرایط حساس تاریخی عمل کنیم


از : دکتر رضا منتظر


نوشته : درمان آنلاین در 1389/11/23 نظرات ( ) - لینک مطلب
مناظرة امام صادق (علیه السلام) با طبیب هندی

"مفضل بن عمر جعفى" به امام صادق علیه مناظرة امام صادق (علیه السلام) با طبیب هندی
"مفضل بن عمر جعفى" به امام صادق علیه السلام نوشت و به او اطلاع داد که گروه هایى از این مردم پدید آمده اند که ربوبیت خدا را
انکار مى کنند و در این مسأله به مجادله مى پردازند. مفضل از امام خواست که سخن این گروهها را رد کند تا وى بتواند با آنها محاجه
کند. امام علیه السلام در پاسخ مفضل چنین نوشت:


بسمِ اللَّهِ الرّحمنِ الرَّحِیم
اما بعد .. خداوند، ما و تو را به انجام طاعت خود موفق بدارد و بدین وسیله، خوشنودى و رحمت خود را
شامل ما سازد ... نامه تو به من رسید و براى تو نامه اى مى نویسم که در آن با بعضى از اهل ادیان از
منکران، مباحثه کرده ام و آن چنین است:
پزشکى از هند پیش من آمد و با من در عقیده خود منازعه مى کرد و در گمراهى خود مجادله مى نمود.
روزى او هلیله اى را خورد مى کرد تا با دوایى که به آن احتیاج داشت مخلوط کند. این سخن را که
همواره در آن با من منازعه مى کرد، بر زبان آورد و آن ادعاى او بود مبنى بر اینکه "دنیا همواره بوده
است و همیشه درختى روئیده و درختى افتاده است و کسى متولد شده و کسى مرده است". او گمان
م ىکرد که اعتقاد به خداوند، یک ادعایى است که دلیلى ندارد و براى او ثابت نشده است و این مطلبى
است که آخرى از اولى و کوچک از بزرگ اخذ کرده اند و همانا اشیائى که جدا و یا با هم و آشکار و یا
پنهان هستند، تنها با حواس پنجگانه شناخته مى شوند.
پس گفت: به من خبر بده که با چه چیزى به شناخت پروردگارت که او را با قدرت و ربوبیت
م ىشناسى، استدلال مى کنى؟ در حالى که همه چیز با همان حواس پنجگانه شناخته مى شود ...
امام صادق علیه السلام به آن طبیب فرمود:
به من اطمینان بده که اگر براى تو از همین هلیله که در دست توست و از همین طب که فن تو و فن
پدران و نیاکان توست و از دواهایى که مشابه آن است، دلیل آوردم، تو حق را مى پذیرى و انصاف
م ىدهى؟
گفت: به تو اطمینان مى دهم.
گفتم: آیا مردم را زمانى گذشته است که طب و منافع آن را مانند همین هلیله و امثال آن
نمى شناختند؟
گفت: آرى.
گفتم: پس از کجا به آن راه پیدا کردند؟
گفت: با تجربه و مقایسه.
گفتم: پس چگونه به این فکر افتادند که تجربه کنند و از کجا فهمیدند که این کار به مصلحت بدنهاى
آنهاست در حالى که جز ضرر در آن نمى دیدند؟ چگونه آن را شناختند و چیزى را فهمیدند که حواس
ظاهرى به آن هدایت نمى کرد؟
گفت: با تجربه.
1
گفتم: به من خبر بده از بنیانگذار علم طب و تعریف کنندة این گیاهان دارویى که در شرق و غرب عالم
پراکنده است مگر چنان نیست که به ناچار، مرد حکیمى از این شهرها این علم را وضع کرده است؟
گفت: به ناچار چنین است و مرد حکیمى آن را وضع کرده و دانشمندان دیگر را بر آن گرد آورده و آنها
در آن نظر کرده اند و با عقول خود راجع به آن اندیشیده اند.
گفتم: مثل اینکه انصاف را رعایت کردى و به اطمینانى که داده بودى عمل نمودى. اکنون بگو که این
حکیم چگونه این مطلب را فهمید؟ فرض کنیم که او دواهایى را که در مملکت خود او بود شناخت
مانند زعفران که در بلاد فارس به عمل مى آید آیا تمام گیاهان زمین را جستجو کرد و درخت به درخت
آنها را چشید تا اینکه همه آن بر او معلوم شد؟
آیا عقل تو به تو این اجازه را مى دهد که بگویى حکیمانى همۀ بلاد فارس و گیاهان آن را درخت به
درخت بررسى کردند و با حواس خود آنها را شناختند و به آن درختى که در آن یکى از ترکیبات این
دواها وجود داشت دست یافتند، با اینکه حواس آن ها آن را درك نمى کرد؟
فرض کنیم که آن حکیم پس از جستجوى بسیار و بررسى در همه بلاد فارس، این درخت را شناخت،
پس چگونه دانست که آن درخت خاصیت دوایى پیدا نمى کند مگر اینکه به آن هلیله از بلاد هند و
مصطکى از روم و مشک از تبت و دارچین از چین و بیضۀ بیدستر از ترك و افیون از مصر و حبر از یمن
و بورق از ارمنستان و غیر اینها از ترکیبات داروئى که گیاهانى گوناگونى هستند، مخلوط شود؟ چون
تأثیر آن در صورتى است که اینها یک جا جمع شوند و به تنهایى آن منفعت را ندارند.
او چگونه به محل روییدن این گیاهان داروئى که اقسام گوناگونى دارند و در شهرهاى مختلف قرار دارند
پى برد و این در حالى است که برخى از آنها به صورت ریشه و برخى به صورت برگ و برخى بصورت
فشرده و برخى به صورت مایع و برخى به صورت صمغ و برخى به صورت روغن و برخى به صورت فشار
دادن و برخى به صورت طبخ کردن است و برخى به صورتى است که فشار داده مى شود ولى طبخ
نمى شود و این هر کدام با لغت خاصى است و بعضى از آنها جز با ترکیب با بعضى دیگر حالت دوا پیدا
نمى کند و برخى از آنها اعضاء بدن درندگان و حیوانات خشکى و دریاست.
در همین حال، مردم این شهرها با یک دیگر دشمنى و اختلاف دارند و با زبانهاى گوناگونى صحبت
م ىکنند و در حال جنگ هستند و همدیگر را مى کشند و اسیر مى کنند. آیا به نظر تو این حکیم تمام
این شهرها را گشته و تمام زبانها را مى دانسته و در همه جا گردش کرده و این گیاهان را در شرق و
غرب با امنیت و سلامت بررسى نموده و هرگز بیمار نشده و نترسیده و همواره زنده بوده و مرگ به
سراغ او نیامده و همیشه هدایت یافته و گمراه نشده و خسته نشده تا زمان و محل رشد آنها را دانسته،
با اینکه آنها صفات و رنگها و نامهاى گوناگونى دارند، سپس او هر کدام را به صفت خود شناخته و هر
درختى را با رویش و برگ و میوه و بو و طعم آن مشخص کرده است؟
آیا این حکیم، چاره اى جز این داشته که تمام درختان دنیا و سبزیها و ریشه هاى آن را درخت به درخت
و برگ به برگ و جزء به جزء بررسى کند؟
فرض کنیم که آن درختى را که مى خواسته پیدا کرده، پس چگونه حواس ظاهرى او را راهنمایى کرده
2
که این درخت، صلاحیت داروئى دارد؟ و درخت گوناگون است، بعضى از آن شیرین و بعضى تلخ و
بعضى ترش و بعضى شور است. اگر بگویى که آن حکیم در این شهرها از این و آن مى پرسد، او چگونه
در باره چیزى که آن را مشاهده نکرده و با حواس خود درنیافته مى پرسد و اساسا او چگونه از این
درخت مى پرسد در حالى که او زبان آنها را نمى داند و به زبانهاى دیگر چیزهاى بسیارى است؟
فرض کنیم که او چنین کرد، او سودها و زیانها و چگونگى تسکین دادن و تحریک و سردى و گرمى و
تلخى و تندى و نرمى و شدت آن را چگونه مى شناسد؟ اگر بگویى از راه گمان مى شناسد، این درست
نیست چون اینها با طبایع و حواس درك نمى شوند و اگر بگویى با تجربه و خوردن آنها مى شناسد، او
باید در اولین دفعه اى که این دواها را مى خورد، مى مرد، چون به آنها جهالت داشت و سود و زیان آنها را
نمى دانست و بیشتر آنها سم قاتل است و اگر بگویى که او در تمام شهرها گشته و در میان هر ملتى
زندگى کرده و زبان آنها را یاد گرفته و دواهاى آنها را با کشتن اولى و دومى تجربه کرده، در چنین
حالتى او باید جماعت بسیارى را بکشد تا یک دارو را بشناسد و مردم این شهرها که کسانى از آنها را
کشته است خود را فداى او نمى کنند و نمى گذارند که در میان آنها زندگى کند.
فرض کنیم که او همه اینها را بررسى کرد، ولى بیشتر آنها سم قاتل است اگر زیاد بدهد مى کشد و اگر
کم بدهد اثر نمى کند. فرض کنیم که او همه این کارها را کرد و در مشرق و مغرب زمین سیر نمود و
عمر او هم آنقدر طولانى شد که درخت به درخت و شهر به شهر بررسى نمود، او چگونه چیزهاى دیگر
مانند پرندگان و درندگان و حیوانات دریا را تجربه کرد. حال که این حکیم به گمان تو تمام گیاهان
دارویى را تجربه کرده و همه را جمع آورى نموده است ولى برخى از آنها حالت دارویى پیدا نمى کند
مگر اینکه به اعضاء بدن حیوانى مخلوط شود، آیا او تمام پرندگان و درندگان دنیا را یک یک به دست
آورده و آنها را کشته و تجربه کرده است، همان گونه که به گمان تو تمام گیاهان را تجربه کرده است؟
اگر چنین بوده پس چگونه حیوانات باقى ماندند و نسل آنها از بین نرفت و آنها مانند درخت نیستند که
اگر یکى را ببرى دیگرى جاى آن را بگیرد.
فرض کنیم که تمام پرندگان را به دست آورد، او با حیوانات دریایى چه مى کند؟ او باید دریا به دریا و
حیوان به حیوان بگردد تا به آن احاطه پیدا کند همان گونه که به فرض به تمام گیاهان احاطه پیدا
کرده است. اگر هر چیزى را قبول نکنى حتما این را قبول دارى که حیوانات دریایى همگى زیر آب
هستند آیا عقل و حواس به تو این اجازه را مى دهد که گمان کنى که همه اینها را با بررسى و تجربه
م ىتوان درك کرد؟
طبیب هندى گفت: همۀ راهها را به روى من بستى، اکنون نمى دانم چه جوابى بدهم؟
پس گفتم: بزودى براى تو برهان دیگرى مى آورم که مطلب، بیشتر از آنچه گفتم روشن تر شود.
آیا نمى دانى که این دواها که شامل گیاهان و اعضاى بدن پرندگان و درندگان مى شود، حالت دارویى
پیدا نمى کنند مگر پس از آنکه با یک دیگر ترکیب شوند؟
3
گفت: آرى چنین است.
گفتم: به من خبر بده که حواس این حکیم، چگونه مقدار آن را که چند مثقال و چند قیراط است،
درك کرده؟ تو دانشمندترین مردم در این موضوع هستى چون کار تو طب است و تو گاهى در یک دارو
از یک قلم، چهار صد مثقال، و از قلم دیگر سه یا چهار مثقال و قیراط، یا کمتر و بیشتر وارد مى کنى تا
به اندازة معلومى دوا به دست مى آید، که اگر آن را به کسى که اسهال دارد بدهى اسهال او بند شود و
اگر همان را به کسى بدهى که قولنج دارد شکم او باز مى شود. چگونه حواس او دریافت که آنچه را که
براى سردرد مى دهد به پاها نمى رسد در حالى که پایین رفتن دارو آسانتر از بالا رفتن است و آنچه براى
درد پا مى خورد به سر نمى رسد، در حالى که آن نزدیک است و همین طور تمام دواهائى که براى
عضوهاى مخصوص خورده مى شود، در حالى که همۀ اینها به معده مى رسد و از آنجا پخش مى گردد،
چگونه آن بالا مى رود و پایین نمى آید؟ حواس چگونه اینها را درك کرد و فهمید که آنچه براى گوش
است به چشم فایده ندارد و آنچه براى چشم است درد گوش را ساکت نمى کند و همین طور تمام
اعضاى بدن که دواى هر عضوى به همان عضو مى رسد؟ عقلها و حسها چگونه اینها را فهمید در حالى
که حس در داخل بدن و عروق و گوشت و بالاى پوست راه ندارد. نه با شنیدن و نه با دیدن یا بوییدن یا
چشیدن و یا لمس کردن، آنها را درك نمى کند.
طبیب هندى گفت: از آنچه مى دانستم به من سخن گفتى، جز اینکه ما مى گوییم: حکیمى که این دواها و
ترکیبات آنها را وضع کرده وقتى به کسى دوایى مى داد و او مى مرد، شکم او را مى شکافت وعروق او را
بررسى مى کرد و مجارى دوا را مى دید و آن جاهایى را که دوا به آنها رسیده بود تحقیق مى کرد.
گفتم: به من خبر بده که آیا تو نمى دانى که وقتى دوایى در عروق قرار گرفت با خون مخلوط مى شود و
با آن یکى مى گردد؟
گفت: آرى.
گفتم: آیا تو نمى دانى که وقتى انسان مى میرد، خون او سرد و منعقد مى شود؟
گفت: آرى.
گفتم: پس این حکیم چگونه دوایى را که به مریض داده بعد از آنکه مخلوط شد و رنگى جز رنگ خون
پیدا نکرد، مى شناسد؟
گفت: مرا به جاى سختى بردى و تا به حال چنین حالتى پیدا نکرده بودم. چیزهایى گفتى که نمى توانم
آنها را رد کنم ... ...
منابع:
(103 – (طب النبى و طب الصادق -روش تندرستى در اسلام، ص: 94
(184 – (بحارالانوار ج 3 ص 181
ص 11 ) به این رساله (اهلیلجه) استناد و از آن نقل کرده است) ) « فرج المهموم » ص 9) و ) « کشف المحجۀ لثمرة المهجه » (سید ابن طاووس در کتاب
4نوشت و به او اطلاع داد که گروه هایى از این مردم پدید آمده اند که ربوبیت خدا را
انکار مى کنند و در این مسأله به مجادله مى پردازند. مفضل از امام خواست که سخن این گروهها را رد کند تا وى بتواند با آنها محاجه
کند. امام علیه السلام در پاسخ مفضل چنین نوشت:
بسمِ اللَّهِ الرَّحمنِ الرَّحِیم
اما بعد .. خداوند، ما و تو را به انجام طاعت خود موفق بدارد و بدین وسیله، خوشنودى و رحمت خود را
شامل ما سازد ... نامه تو به من رسید و براى تو نامه اى مى نویسم که در آن با بعضى از اهل ادیان از
منکران، مباحثه کرده ام و آن چنین است:
پزشکى از هند پیش من آمد و با من در عقیده خود منازعه مى کرد و در گمراهى خود مجادله مى نمود.
روزى او هلیله اى را خورد مى کرد تا با دوایى که به آن احتیاج داشت مخلوط کند. این سخن را که
همواره در آن با من منازعه مى کرد، بر زبان آورد و آن ادعاى او بود مبنى بر اینکه "دنیا همواره بوده
است و همیشه درختى روئیده و درختى افتاده است و کسى متولد شده و کسى مرده است". او گمان
م ىکرد که اعتقاد به خداوند، یک ادعایى است که دلیلى ندارد و براى او ثابت نشده است و این مطلبى
است که آخرى از اولى و کوچک از بزرگ اخذ کرده اند و همانا اشیائى که جدا و یا با هم و آشکار و یا
پنهان هستند، تنها با حواس پنجگانه شناخته مى شوند.
پس گفت: به من خبر بده که با چه چیزى به شناخت پروردگارت که او را با قدرت و ربوبیت
م ىشناسى، استدلال مى کنى؟ در حالى که همه چیز با همان حواس پنجگانه شناخته مى شود ...
امام صادق علیه السلام به آن طبیب فرمود:
به من اطمینان بده که اگر براى تو از همین هلیله که در دست توست و از همین طب که فن تو و فن
پدران و نیاکان توست و از دواهایى که مشابه آن است، دلیل آوردم، تو حق را مى پذیرى و انصاف
م ىدهى؟
گفت: به تو اطمینان مى دهم.
گفتم: آیا مردم را زمانى گذشته است که طب و منافع آن را مانند همین هلیله و امثال آن
نمى شناختند؟
گفت: آرى.
گفتم: پس از کجا به آن راه پیدا کردند؟
گفت: با تجربه و مقایسه.
گفتم: پس چگونه به این فکر افتادند که تجربه کنند و از کجا فهمیدند که این کار به مصلحت بدنهاى
آنهاست در حالى که جز ضرر در آن نمى دیدند؟ چگونه آن را شناختند و چیزى را فهمیدند که حواس
ظاهرى به آن هدایت نمى کرد؟
گفت: با تجربه.
1
گفتم: به من خبر بده از بنیانگذار علم طب و تعریف کنندة این گیاهان دارویى که در شرق و غرب عالم
پراکنده است مگر چنان نیست که به ناچار، مرد حکیمى از این شهرها این علم را وضع کرده است؟
گفت: به ناچار چنین است و مرد حکیمى آن را وضع کرده و دانشمندان دیگر را بر آن گرد آورده و آنها
در آن نظر کرده اند و با عقول خود راجع به آن اندیشیده اند.
گفتم: مثل اینکه انصاف را رعایت کردى و به اطمینانى که داده بودى عمل نمودى. اکنون بگو که این
حکیم چگونه این مطلب را فهمید؟ فرض کنیم که او دواهایى را که در مملکت خود او بود شناخت
مانند زعفران که در بلاد فارس به عمل مى آید آیا تمام گیاهان زمین را جستجو کرد و درخت به درخت
آنها را چشید تا اینکه همه آن بر او معلوم شد؟
آیا عقل تو به تو این اجازه را مى دهد که بگویى حکیمانى همۀ بلاد فارس و گیاهان آن را درخت به
درخت بررسى کردند و با حواس خود آنها را شناختند و به آن درختى که در آن یکى از ترکیبات این
دواها وجود داشت دست یافتند، با اینکه حواس آن ها آن را درك نمى کرد؟
فرض کنیم که آن حکیم پس از جستجوى بسیار و بررسى در همه بلاد فارس، این درخت را شناخت،
پس چگونه دانست که آن درخت خاصیت دوایى پیدا نمى کند مگر اینکه به آن هلیله از بلاد هند و
مصطکى از روم و مشک از تبت و دارچین از چین و بیضۀ بیدستر از ترك و افیون از مصر و حبر از یمن
و بورق از ارمنستان و غیر اینها از ترکیبات داروئى که گیاهانى گوناگونى هستند، مخلوط شود؟ چون
تأثیر آن در صورتى است که اینها یک جا جمع شوند و به تنهایى آن منفعت را ندارند.
او چگونه به محل روییدن این گیاهان داروئى که اقسام گوناگونى دارند و در شهرهاى مختلف قرار دارند
پى برد و این در حالى است که برخى از آنها به صورت ریشه و برخى به صورت برگ و برخى بصورت
فشرده و برخى به صورت مایع و برخى به صورت صمغ و برخى به صورت روغن و برخى به صورت فشار
دادن و برخى به صورت طبخ کردن است و برخى به صورتى است که فشار داده مى شود ولى طبخ
نمى شود و این هر کدام با لغت خاصى است و بعضى از آنها جز با ترکیب با بعضى دیگر حالت دوا پیدا
نمى کند و برخى از آنها اعضاء بدن درندگان و حیوانات خشکى و دریاست.
در همین حال، مردم این شهرها با یک دیگر دشمنى و اختلاف دارند و با زبانهاى گوناگونى صحبت
م ىکنند و در حال جنگ هستند و همدیگر را مى کشند و اسیر مى کنند. آیا به نظر تو این حکیم تمام
این شهرها را گشته و تمام زبانها را مى دانسته و در همه جا گردش کرده و این گیاهان را در شرق و
غرب با امنیت و سلامت بررسى نموده و هرگز بیمار نشده و نترسیده و همواره زنده بوده و مرگ به
سراغ او نیامده و همیشه هدایت یافته و گمراه نشده و خسته نشده تا زمان و محل رشد آنها را دانسته،
با اینکه آنها صفات و رنگها و نامهاى گوناگونى دارند، سپس او هر کدام را به صفت خود شناخته و هر
درختى را با رویش و برگ و میوه و بو و طعم آن مشخص کرده است؟
آیا این حکیم، چاره اى جز این داشته که تمام درختان دنیا و سبزیها و ریشه هاى آن را درخت به درخت
و برگ به برگ و جزء به جزء بررسى کند؟
فرض کنیم که آن درختى را که مى خواسته پیدا کرده، پس چگونه حواس ظاهرى او را راهنمایى کرده
2
که این درخت، صلاحیت داروئى دارد؟ و درخت گوناگون است، بعضى از آن شیرین و بعضى تلخ و
بعضى ترش و بعضى شور است. اگر بگویى که آن حکیم در این شهرها از این و آن مى پرسد، او چگونه
در باره چیزى که آن را مشاهده نکرده و با حواس خود درنیافته مى پرسد و اساسا او چگونه از این
درخت مى پرسد در حالى که او زبان آنها را نمى داند و به زبانهاى دیگر چیزهاى بسیارى است؟
فرض کنیم که او چنین کرد، او سودها و زیانها و چگونگى تسکین دادن و تحریک و سردى و گرمى و
تلخى و تندى و نرمى و شدت آن را چگونه مى شناسد؟ اگر بگویى از راه گمان مى شناسد، این درست
نیست چون اینها با طبایع و حواس درك نمى شوند و اگر بگویى با تجربه و خوردن آنها مى شناسد، او
باید در اولین دفعه اى که این دواها را مى خورد، مى مرد، چون به آنها جهالت داشت و سود و زیان آنها را
نمى دانست و بیشتر آنها سم  قاتل است و اگر بگویى که او در تمام شهرها گشته و در میان هر ملتى
زندگى کرده و زبان آنها را یاد گرفته و دواهاى آنها را با کشتن اولى و دومى تجربه کرده، در چنین
حالتى او باید جماعت بسیارى را بکشد تا یک دارو را بشناسد و مردم این شهرها که کسانى از آنها را
کشته است خود را فداى او نمى کنند و نمى گذارند که در میان آنها زندگى کند.
فرض کنیم که او همه اینها را بررسى کرد، ولى بیشتر آنها سم  قاتل است اگر زیاد بدهد مى کشد و اگر
کم بدهد اثر نمى کند. فرض کنیم که او همه این کارها را کرد و در مشرق و مغرب زمین سیر نمود و
عمر او هم آنقدر طولانى شد که درخت به درخت و شهر به شهر بررسى نمود، او چگونه چیزهاى دیگر
مانند پرندگان و درندگان و حیوانات دریا را تجربه کرد. حال که این حکیم به گمان تو تمام گیاهان
دارویى را تجربه کرده و همه را جمع آورى نموده است ولى برخى از آنها حالت دارویى پیدا نمى کند
مگر اینکه به اعضاء بدن حیوانى مخلوط شود، آیا او تمام پرندگان و درندگان دنیا را یک یک به دست
آورده و آنها را کشته و تجربه کرده است، همان گونه که به گمان تو تمام گیاهان را تجربه کرده است؟
اگر چنین بوده پس چگونه حیوانات باقى ماندند و نسل آنها از بین نرفت و آنها مانند درخت نیستند که
اگر یکى را ببرى دیگرى جاى آن را بگیرد.
فرض کنیم که تمام پرندگان را به دست آورد، او با حیوانات دریایى چه مى کند؟ او باید دریا به دریا و
حیوان به حیوان بگردد تا به آن احاطه پیدا کند همان گونه که به فرض به تمام گیاهان احاطه پیدا
کرده است. اگر هر چیزى را قبول نکنى حتما این را قبول دارى که حیوانات دریایى همگى زیر آب
هستند آیا عقل و حواس به تو این اجازه را مى دهد که گمان کنى که همه اینها را با بررسى و تجربه
م ىتوان درك کرد؟
طبیب هندى گفت: همۀ راهها را به روى من بستى، اکنون نمى دانم چه جوابى بدهم؟
پس گفتم: بزودى براى تو برهان دیگرى مى آورم که مطلب، بیشتر از آنچه گفتم روشن تر شود.
آیا نمى دانى که این دواها که شامل گیاهان و اعضاى بدن پرندگان و درندگان مى شود، حالت دارویى
پیدا نمى کنند مگر پس از آنکه با یک دیگر ترکیب شوند؟
3
گفت: آرى چنین است.
گفتم: به من خبر بده که حواس این حکیم، چگونه مقدار آن را که چند مثقال و چند قیراط است،
درك کرده؟ تو دانشمندترین مردم در این موضوع هستى چون کار تو طب است و تو گاهى در یک دارو
از یک قلم، چهار صد مثقال، و از قلم دیگر سه یا چهار مثقال و قیراط، یا کمتر و بیشتر وارد مى کنى تا
به اندازة معلومى دوا به دست مى آید، که اگر آن را به کسى که اسهال دارد بدهى اسهال او بند شود و
اگر همان را به کسى بدهى که قولنج دارد شکم او باز مى شود. چگونه حواس او دریافت که آنچه را که
براى سردرد مى دهد به پاها نمى رسد در حالى که پایین رفتن دارو آسانتر از بالا رفتن است و آنچه براى
درد پا مى خورد به سر نمى رسد، در حالى که آن نزدیک است و همین طور تمام دواهائى که براى
عضوهاى مخصوص خورده مى شود، در حالى که همۀ اینها به معده مى رسد و از آنجا پخش مى گردد،
چگونه آن بالا مى رود و پایین نمى آید؟ حواس چگونه اینها را درك کرد و فهمید که آنچه براى گوش
است به چشم فایده ندارد و آنچه براى چشم است درد گوش را ساکت نمى کند و همین طور تمام
اعضاى بدن که دواى هر عضوى به همان عضو مى رسد؟ عقلها و حس ها چگونه اینها را فهمید در حالى
که حس در داخل بدن و عروق و گوشت و بالاى پوست راه ندارد. نه با شنیدن و نه با دیدن یا بوییدن یا
چشیدن و یا لمس کردن، آنها را درك نمى کند.
طبیب هندى گفت: از آنچه مى دانستم به من سخن گفتى، جز اینکه ما مى گوییم: حکیمى که این دواها و
ترکیبات آنها را وضع کرده وقتى به کسى دوایى مى داد و او مى مرد، شکم او را مى شکافت وعروق او را
بررسى مى کرد و مجارى دوا را مى دید و آن جاهایى را که دوا به آنها رسیده بود تحقیق مى کرد.
گفتم: به من خبر بده که آیا تو نمى دانى که وقتى دوایى در عروق قرار گرفت با خون مخلوط مى شود و
با آن یکى مى گردد؟
گفت: آرى.
گفتم: آیا تو نمى دانى که وقتى انسان مى میرد، خون او سرد و منعقد مى شود؟
گفت: آرى.
گفتم: پس این حکیم چگونه دوایى را که به مریض داده بعد از آنکه مخلوط شد و رنگى جز رنگ خون
پیدا نکرد، مى شناسد؟
گفت: مرا به جاى سختى بردى و تا به حال چنین حالتى پیدا نکرده بودم. چیزهایى گفتى که نمى توانم
آنها را رد کنم ... ...
منابع:
(103 – (طب النبى و طب الصادق -روش تندرستى در اسلام، ص: 94
(184 – (بحارالانوار ج 3 ص 181
ص 11 ) به این رساله (اهلیلجه) استناد و از آن نقل کرده است) ) « فرج المهموم » ص 9) و ) « کشف المحجۀ لثمرة المهجه » (سید ابن طاووس در کتاب
4

نوشته : طب در 1389/11/5 نظرات ( ) - لینک مطلب
مهندسی ژنتیک و پایان آدم!




 تغییراتی که دانشمندان می‌توانند در مولکول دی.ان.ای ایجاد کنند، در حال حاضر در رأس قابلیت‌های فناوری قرار دارد و توانایی بسیار زیادی به محققان داده است. برخی از پژوهشگران مدعی هستند که هم‌اکنون نوزادان شبیه‌سازی و طراحی شدة آدمی با استفاده از روش‌های ژنتیکی دست‌کاری در سلول‌ها، به دنیا آمده‌اند، امّا مهندسی ژنتیک نوع «germline» تنها خطر بالقوه‌ای نیست که جوامع بشری را تهدید می‌کند.
 
 
گفت‌وگو با بیل مک کیبِن
اشاره:

بیل مک کیبن نویسنده کتاب «كافی است: مهندسی ژنتیک و پایان ماهیت آدمی»1 که به تازگی به وسیلة انتشارات «بلومزبری» انتشار یافته، از نویسندگان مدافع محیط زیست است که با نشریات سرشناسی نظیر «نیویورک ریویو اوبوکز»، «نیویورک تایمز» و «نیویورکر»، همکاری دارد.

از این نویسنده، به جز آخرین اثرش، تا کنون پنج کتاب دیگر نیز به چاپ رسیده که در هر کدام یکی از جنبه‌های اساسی زیست محیط انسان مدرن با نگاهی نقّادانه مورد ارزیابی قرار گرفته است. نخستین تألیف او با عنوان «تعطیلی صد دلاری»، مسئلة ایام فراغت را مورد بحث قرار داده و در کتاب «پایان طبیعت» پدیدة ازدیاد دمای زمین و اثرات آن مطالعه شده است.

کتاب «شاید یک نفر» به مسئلة جنجال‌برانگیز افزایش جمعیت می‌پردازد و کتاب «عصر از دست دادن اطلاعات» موضوع انفجار اطلاعات و نحوة تعامل افراد با آن، بررسی شده و بالاخره در کتاب «امید، آدمی و وحش» مسئلة آشتی آدمی با طبیعت را مورد بحث قرار می‌دهد.

مهندسی ژنتیک، مرزهای زیادی را در دست‌کاری ژن‌های انسانی درنوردیده است و در آستانة کسب توانایی برای ایجاد تغییراتی در ویژگی‌های انسان‌های آتی، براساس تمایل و سفارش والدین یا هر سفارش‌دهندة دیگر است.

آقای بیل مک کیبن بر این باور است که اعمال این‌گونه تغییرات می‌تواند زندگی آدمی و بلکه ماهیّت او را به کلی محو و نابود کند و شکافی عظیم میان گذشته و آیندة بشریت ایجاد کند. مک کیبن در عین حال، مخالف کاربرد بیوتکنولوژی در امور پزشکی و مداوای بیماران نیست.
این گفت‌وگو را که با وی انجام شده است می‌خوانیم:

  • شما در کتاب «مهندسی ژنتیک»، نسبت به خطرات متعدد ناشی از فناوری‌های جدید که توانایی «طراحی دوباره» آدمی را دارند، هشدار می‌دهید. آیا واقعاً چنین خطری آدمی را تهدید می‌کند؟
 
محققانی که در حوزة ژنتیک پژوهش می‌کنند، به طور مستمر در کار کشف بخش‌هایی هستند که بعضاً یا کلاً به مولکول دی.ان.ای و قابلیت‌های نهفته در آن ارتباط دارند. این بخش‌ها بر روی همة جنبه‌های مادی و روانی آدمی، از قد، رنگ چهره و توانایی‌های عضلانی گرفته تا ضریب هوش، اجتماعی یا خجالتی بودن و گرایش به امید و شادمانی و نظایر آن، تأثیر می‌گذارند. درست همان‌گونه که امروزه این قبیل تغییرات در حیوانات عملی می‌شود، برخی از دانشمندان درصدد هستند که با دست‌کاری جنین آدمی در مراحل اولیه، نظیر این تغییرات را در انسان‌ها نیز به وجود آورند.

این دعوی، گزاف به نظر می‌رسد. آیا واقعاً چنین فکر می‌کنید که در جامعه علمی، کسی به انجام چنین عملی مبادرت می‌ورزد و حتی با فرض اینکه افرادی بخواهند چنین کنند، آیا چنین نیست که تحقق این امر، به این زودی ممکن نخواهد بود و به زمان بسیار درازی نیاز دارد؟

برخی از محققان که از توانایی و قابلیت علمی بالا برخوردار هستند و به امکانات مالی فراوان نیز دسترسی دارند، دقیقاً می‌خواهند چنین اقدامی را انجام دهند. به عنوان مثال، جیمزواتسن، یکی از دو کاشف مولکول دی.ان.ای را در نظر بگیرید که در بهار امسال و در پنجاهمین سالگرد انتشار اکتشاف مولکول دی.ان.ای که برای او و همکارش فرانسیس کرک، جایزة نوبل زیست‌شناسی را به ارمغان آورد، مصرّانه خواستار پیشبرد مهندسی ژنتیک تمام عیار موسوم به «germline» شده که در آن اجزای درونی سلول‌های آدمی، دست‌کاری می‌شوند.

او که نخستین رئیس «پروژة ژنوم» یا تهیة نقشه جغرافیایی ژنتیکی بدن آدمی بود، صریحاً افراد را تشویق می‌کند که با استفاده از دانش جدید ژنتیک، دست به کار تحصیل کمال در خلقت آدمی شوند و اموری نظیر خجالتی بودن و عدم اعتماد به نفس را از جامعة انسانی حذف کنند. او می‌گوید: «چه کسی یک نوزاد زشت می‌خواهد؟ اگر بتوانیم با دست‌کاری در ژن‌های افراد، انسان‌های بهتری به وجود آوریم، چرا چنین نکنیم؟»

واتسن در این زمینه تنها نیست. محققان برجسته در دانشگاه‌های ام.آی.تی و کالیفرنیا در لوس‌آنجلس، نه تنها به این نوع افکار به عنوان ایده‌هایی خوب نظر می‌کنند که آنها را اجتناب‌ناپذیر می‌دانند و معتقدند ظرف چند سال آینده، می‌توان برای پول‌دارها فرزندانی متولد کرد که توانایی‌های آنان حتی از پیش تقویت شده باشد.

«لی سیلور» متخصص ژنتیک در دانشگاه «پرینستن»، در کتاب تازه خود با عنوان «بازسازی بهشت عدن»، می‌گوید: «چرا نباید از این توانایی و قدرت جدید استفاده کرد؟ ما همة جنبه‌های دیگر زندگی و هویت کودکان‌مان را با استفاده از تأثیرات قدرتمند محیطی و اجتماعی کنترل می‌کنیم. پس بر چه مبنایی تأثیرات مثبت پروژة ژنتیک را بر روی جوهره و ماهیت افراد، نفی می‌کنیم. ما که حقّ والدین را به نفع رساندن به فرزندانشان در هر مورد دیگر قبول می‌کنیم، چرا این حق را در این زمینه به رسمیت نشناسیم؟»

  • این پرسش جالبی است؛ واقعاً تولید نوزادان بهبود یافته چه اشکالی دارد؟
 
این نکتة اصلی مورد بحث، در کتاب تازة من است. نویسندگان دیگری که در این زمینه قلم زده‌اند، کوشیده‌اند به جنبة عملی مسئله بپردازند و این نکته را مورد توجه قرار داده‌اند که این فناوری‌ها می‌توانند اشتباهات بزرگ و خطرناک نیز به بار آورند یا آنکه به ازدیاد شکاف میان فقرا و اغنیا، بر مبنای تفاوت‌های بیولوژیک آنان دامن بزنند. امّا من کوشیده‌ام مسئله‌ای عمیق‌تر را مطرح سازم و آن اینکه اگر ما به اِعمال این‌گونه تغییرات مبادرت ورزیم، معنای زندگی آدمی به کلّی محو و نابود می‌شود.

برای آنکه متوجه شوید منظورم چیست، برای یک لحظه تصور کنیم خود شما در زمرة آن دسته از نوزادانی بوده‌اید که به روش‌های ژنتیکی در ساختار بیولوژیک شما تغییر داده‌اند و آنها را بهبود بخشیده‌اند؛ حال از خود سؤال کنید که آیا هوش شما متعلق به خودتان است؟ حالات روحی شما واقعاً محصول تجربه‌های شخصی خود شما یا نتیجة تأثیر پروتئین‌هایی است که در سلول‌های بدن شما کار گذارده شده است؟ دستاوردهای حرفه‌ای یا تحصیلی شما، امیدها و آرزوهای‌تان، رؤیاهای‌تان، به شما تعلق دارند یا به طور مصنوعی در شما القا شده‌اند؟ آیا در این جهان، هیچ چیز می‌تواند برای شما معنا داشته باشد؟ یا آنکه شما بیشتر شبیه یک روبات هستید که از پیش، همة امور در ساختار بدنی و روحی‌تان برنامه‌ریزی شده است؟ ما به شیوه‌های متفاوت می‌کوشیم بر فرزندانمان تأثیر بگذاریم، امّا بخشی از فرایند رشد و بالغ شدن، عبارت است از تعامل با همین نوع تأثیرگذاری‌ها و موضع‌گرفتن در برابر آنها. اینکه فرزندان در برابر والدین طغیان می‌کنند به همین نکته بازمی‌گردد که می‌خواهند عدم موافقت خود را با برخی از این تأثیرگذاری‌ها نشان دهند، امّا اگر شما در زمرة افرادی هستید که با دست‌کاری ژنتیکی به نحو خاصی برنامه‌ریزی شده‌اید، نمی‌توانید در برابر این قبیل تأثیرات، واکنشی اصیل نشان دهید.

این فناوری، بنیادی‌ترین تکنولوژی است که در اختیار بشر قرار گرفته و شکافی عظیم میان گذشته و آینده بشریت ایجاد خواهد کرد.

  • آیا می‌توان از ظهور دنیایی که در آن نوزادان طراحی شده به دنیا می‌آیند، جلوگیری کرد، بدون آنکه در راه پیشرفت دانش پزشکی و علوم زیستی، محدودیتی به وجود آید؟

 بله، این امر کاملاً امکان‌پذیر است. بینشی که از رهگذر پیشرفت‌های ژنتیکی به دست آمده، تاکنون راه‌های درمان متعددی را برای انواع بیماری‌ها مطرح ساخته است. به عنوان نمونه ژن‌درمانی که در آن دانشمندان به جای ژن‌های جهش یافته‌ای که کارکرد صحیح خود را انجام نمی‌دهند، ژن‌هایی با عملکرد صحیح در سلول بدن بیماران جایگزین می‌کنند و برای مثال به کسانی که به بیماری «سیستیک فیبروسیس» (استخوانی شدن بافت‌های ریه) مبتلا هستند، امکان می‌دهند که به عوض مرگ تدریجی به دلیل از کار افتادن ریه‌ها، به زندگی عادی خود ادامه دهند، در زمرة این قبیل کاربردهای مناسب مهندسی ژنتیک است. این نوع کاربرد مهندسی ژنتیک، منجر به تولید نوزادان طراحی شده نمی‌شود.

برخی دیگر از محققان در تلاش هستند تا داروهایی تولید کنند که قادر است ساختارهای ژنتیکی سلول‌های سرطانی را مورد حمله قرار دهد. همة این قبیل تحقیقات، بسیار مفید و ضروری است و منجر به شناخت بهتر واقعیت‌های عالم موجود می‌شود. حتی روش‌ها و ایده‌های بحث‌انگیزی نظیر شبیه‌سازی جنین به منظور استفاده از ساقة سلول‌های آنها، عمل نادرستی نیست و لزومی ندارد که متوقف شود، امّا دانشمندان، سیاست‌مداران و قانون‌گذاران باید با همکاری نزدیک یکدیگر، قوانین و مقرراتی تدوین کنند تا مانع از آن شود که تحقیقات دربارة تولید جنین‌های شبیه‌سازی شده چند روزه، جهت استفاده از ساقة سلول‌های آنها، به تولد نوزادان طراحی شده منجر شود.

  • آیا مهندسی ژنتیک، تنها فناوری است که موجب نگرانی شما شده یا آنکه خطرات مشابهی از ناحیة فناوری‌های دیگر در کمین است؟‌
 
تغییراتی که دانشمندان می‌توانند در مولکول دی.ان.ای ایجاد کنند، در حال حاضر در رأس قابلیت‌های فناوری قرار دارد و توانایی بسیار زیادی به محققان داده است. برخی از پژوهشگران مدعی هستند که هم‌اکنون نوزادان شبیه‌سازی و طراحی شدة آدمی با استفاده از روش‌های ژنتیکی دست‌کاری در سلول‌ها، به دنیا آمده‌اند، امّا مهندسی ژنتیک نوع «germline» تنها خطر بالقوه‌ای نیست که جوامع بشری را تهدید می‌کند.

پیشرفت‌هایی که در زمینة تولید روبات‌ها در دست انجام است، کار را به جایی رسانده که برخی از دانشمندان از هم اکنون مدعی شده‌اند که نسل آدمی تنها در صورتی امکان بقا خواهد داشت که خود را با ماشین‌های هوشمند پیوند بزند و با بهره‌گیری از توان محاسباتی رایانه‌ها و روبات‌ها و متصل کردن تراشه‌های سیلیکنی به بدن خود، قابلیت‌های هوشی و ادراکی خویش را افزایش دهد.

«رادنی بروکز» از دانشگاه ام.آی.تی، صریحاً متذکر شده که مسئلة پیوند انسان و ماشین در دوران حیات خود ما محقق خواهد شد و «هانس موراوک» از بنیاد «کارنگی» نیز تأکید دارد که آدمی به صورت طبیعی قادر نخواهد بود در عرصة رقابت با گونه‌های هوشمندتر، پیروز از میدان بیرون بیاید. دانشمندان دیگری با توجه به پیشرفت‌هایی که در زمینة «نانو تکنولوژی» به وقوع پیوسته و به صورت روزافزونی در حال گسترش است، یادآور شده‌اند که آدمی به زودی قادر خواهد بود با استفاده از ماشین‌های بسیار ریز، کار تعمیر بخش‌های آسیب‌دیده درون بدن را به نحو مستمر انجام دهد و به این ترتیب، امکان جاودانگی فیزیکی و طبیعی را فراهم آورد.

همه این قبیل تحولات در حالی رخ می‌دهد که افکار عمومی نسبت به آن، اطلاع چندانی ندارد، حال آنکه مشارکت فعال و آگاهانه همة شهروندان در بحث‌های مربوط به تعیین جهت و اهداف آینده فناوری‌ها کاملاً ضروری است.

  • امّا آیا انجام این بحث‌ها و تبادل نظرها، اساساً امکان‌پذیر است، آیا چنین نیست که این پیشرفت‌های فناوری به نحو اجتناب‌ناپذیر تحقق خواهد یافت؟

البته برخی از محققان، تمایل دارند که این‌گونه فکر کنند و همین اندیشه را نیز ترویج کنند. به عنوان مثال،‌«گرگوری استاک» از دانشگاه ام.آی.تی، مدعی است که «پرسش در این خصوص که آیا این قبیل تحولات فناوری عاقلانه یا مطلوب هستند، حاکی از نوعی بی‌توجهی و غفلت نسبت به این امر است که در این امور گزینش و انتخاب آزاد و آگاهانه راهی ندارد. این امور نتایج ضروری و اجتناب‌ناپذیر تحولات ناشی از فناوری هستند»، امّا وضعیت تا این حد، وخیم نیست و هرچند غول تا اندازه‌ای از بطری خارج شده، امّا هنوز این امکان وجود دارد که دوباره آن را به بطری بازگرداند و در آنجا کنترلش کرد.
یک واقعیت انکارناپذیر، آن است که طیّ یک قرن اخیر، دانش ما در زمینة اعمال کنترل بر فناوری‌ها به نحو قابل توجهی افزایش یافته است. به عنوان نمونه شواهد مربوط به نحوة تعامل ما با سلاح‌های میکروبی و شیمیایی نشان می‌دهد که هر چند تا کنترل کامل این قبیل سلاح‌ها راه زیادی در پیش است، امّا میزان موفقیت‌هایی که در این خصوص حاصل شده، چشم‌گیر بوده است.

به این نکته نیز باید توجه داشت که تولید یک یا دو نوزاد طراحی شده، یا دست‌کاری در بدن چند تن معدود با استفاده از سیستم‌های روباتیک یا نانوتکنولوژی تفاوت چندانی در اوضاع به وجود نمی‌آورد. برای آنکه تأثیر این قبیل فناوری‌ها آشکار شود، باید آنها در مقیاسی گسترده و تجاری به فعالیت بپردازند و صنایعی عظیم با پشتوانه‌های مالی فراوان، در این زمینه فعال شوند. امّا از قضا این دقیقاً همان جایی است که شهروندان و مصرف‌کنندان می‌توانند اراده و خواست آگاهانة خود را به نمایش بگذارند و خواستار تصویب قوانین و تنظیم مقررات و به کار افتادن سیستم‌های نظارتی مناسبی شوند که از خطرات بالقوه این فناوری‌ها می‌کاهد و در عوض، فواید آنها را تقویت می‌کند. به این ترتیب، شهروندان در همه جا باید درگیر یک بحث سیاسی فراگیر بر سر این نکته شوند که انسان بودن در عصر فناوری‌های جدید به چه معنا است؟

  •  آیا این نوع بحث، منجر به دو قطبی شدن جامعه یا سوءاستفادة گروه‌های محافظه‌کار که خواهان محدود کردن افراد و آزادی‌های آنان هستند، نمی‌شود؟

چنین گمان نمی‌کنم. دلیل این امر، آن است که این فناوری‌ها چنان نو، تازه و متفاوت از همة الگوهای گذشته هستند که سیاست‌هایی کاملاً تازه را الزام می‌کند. نگاهی به روند امور در آمریکا، طیّ یک دو سال اخیر، از این نظر بسیار نکته‌آموز است. به عنوان مثال،‌ زمانی که بحث شبیه‌سازی آدمی در کنگرة آمریکا مطرح بود، برخی از جمهوری‌خواهان (راست‌های افراطی)‌ خواهان مجاز شمردن این امر شدند، در حالی که شماری از لیبرال‌ها بر ضرورت تدوین قوانین سخت‌گیرانه‌تر برای نظارت بر این تحقیقات، تأکید ورزیدند.

از سوی دیگر، گروه‌های طرفدار محیط زیست و فمینیست‌ها نیز کاملاً با این نوع شبیه‌سازی‌ها به مخالفت برخاستند. شماری از رهبران نهادهای مدنی نیز بر این نکته انگشت گذاردند که شهروندان باید نهایت هشیاری خود را حفظ کنند و اجازه ندهند از این پیشرفت‌ها، استفاده ابزاری سودجویانه و افراطی به عمل آید.

به یک اعتبار، مرزبندی میان کسانی است که معتقد هستند همة امور را باید به بازار و نیروهای خودمحور بازار واگذار کرد و از مداخله در کار بازار خودداری کرد و افراد دیگری معتقدند که تصمیمات باید با مشارکت افراد جامعه اتخاذ شود. به این ترتیب، شهروندان اکنون باید به این نکته توجه کنند که اگر در این اندیشه بوده‌اند که با اقدامی آگاهانه، تأثیری بر مسیر امور بگذارند، زمان آن همین امروز است.

  •  تحقیقات شما بیشتر در حوزة مطالعات زیست‌محیطی بوده، آیا معتقدید که موضوع این فناوری‌ها نیز در قلمرو مباحث زیست‌محیطی است؟
 
پاسخ مثبت است. کتاب قبلی من «پایان طبیعت» که به بیست زبان زنده ترجمه شده، به موضوع گرم شدن دمای زمین پرداخته بود. مسئلة اصلی در این کتاب آن بود که تغییراتی که از رهگذر مداخله آدمی در زیست‌بوم انسان، در شرف پدیدار شدن است، چنان ابعاد عظیمی دارد که اگر همگی ما در مواجهه با آن به همکاری با یکدیگر و مشارکت تمام عیار نپردازیم، نتایج این امر بسیار فاجعه‌آمیز خواهد بود. در کتاب اخیر نیز همین نکته از زاویة دیگری مورد توجه قرار گرفته است.
  
  • شما برای کتاب خود، عنوان «كافی است» (Enough) را برگزیده‌اید. این گزینش به چه دلیلی صورت گرفته و مضامین مطرح در این کتاب، چه تفاوتی با آثار مشابه در این زمینه دارد؟

اغلب آثاری که با نگاهی نقّادانه در خصوص فناوری‌های در حال ظهور، قلم‌فرسایی کرده‌اند، به نتایج و تبعات عملی یا اجتماعی این تحولات، نظر داشته‌اند. نظیر اینکه این قبیل فناوری‌ها نمی‌توانند به درستی کار کنند و زیان آنها بیش از فایده است، یا آنکه به پیدایش نخبگانی کمک می‌کنند که ادارة امور را در دست می‌گیرند و دموکراسی و مشارکت عامه را از بین می‌برند. این نقدها در جای خود صحیح هستند، امّا به مسئلة موقعیت فردی و هویت آدمی نمی‌پردازند. عنوان «بس است»‌ به همین اعتبار برای کتاب انتخاب شد. پرسش این است که آیا ما به حدّ بیشتری از راحتی مادی، هوش، عمر و ... نیاز داریم، یا آنکه آنچه در اختیار داریم برایمان بس است. پاسخ به این پرسش مستلزم مشارکت عمومی و بهره‌گیری از خرد جمعی است. اگر ما به موقع به پاسخ این پرسش دشوار نپردازیم، فناوری‌های جدید به عوض ما، پاسخ را انتخاب خواهند کرد.
 
 ماهنامه مووى شماره 110
 
پی‌نوشت‌ها:
٭ منبع: لندن خبرگزاری جمهوری اسلامی در لندن.
1. Enough: Genetic Engineering and the End of Human Nature.

نوشته : طب در 1389/10/29 نظرات ( ) - لینک مطلب
نظرات امام خمینی (رحمةالله علیه) در مورد طب سنتی


.

** كشوری كه دانشگاهی داشته مانند جندی شاپور  كه درس خواندگانش پزشك پادشاهان  بودند، كار به جایی  رسیده كه پزشكانش یا از یهودیان شدند و یا از كسانی كه پیش خود تحفۀ حكیم مؤمنی را خوانده بودند... 

** ایرانی ها و بخصوص زمامداران، یكباره خود را باخته و بطوری در همه چیز تسلیم اروپا شدند كه خود با طب یونانی با همۀ قوا به مبارزه برخاستند و بقیه از یادگارهای اطبای یونان را كه در گوشه و كنار یافت می‌شد بطوری محدود كردند و در فشار گذاشتند كه آنها معلومات خود را برای دیگران ابراز نكردند و با خود در زیر خاك همراه بردند و مشتی جوانان بی تجربه با تحصیلات بسیار ناقص و گرفتن دیپلم با وسائط و آنچه شما بهتر میدانید آن طب را از جهان برای همیشه برچیدند و امروز كه دكترهای بزرگ كشور بر خطای خود آگاه شدند و پیش آنها ثابت شد كه برای علاج ناخوشیهای مزاجی چاره‌ای جز عمل بر طبق دستورات یونانی نیست و علاجهای اروپایی خدمت شایانی نمیتواند به اینگونه مریضها بكند، چاره‌ای جز ندامت و افسوس ندارند. 

** طب یونانی را که برای علاج كلیه امراض مزاجی  بهترین وسیله بود و با سهلترین راه مطابق اقتصاد این خدمت را بهتر از طب امروز اروپا انجام می‌داد از میان بردند و ریشه آنرا برای همیشه از جهان برانداختند و چنین خیانت بزرگی بخصوص به كشور ایران كردند.

** امروز در تمام كشور ایران كه به قول شما, دانشگاهی مانند جندی شاپور داشته، یك نفر كه قانون بوعلی را بفهمد معلوم نیست باشد و این ضربتی است كه این كشور از دست اجانب بوسیله زمامداران بی خرد ما خورد. 

** غرب همه چیز استعماری دارد: طب استعماری ، فرهنگ استعماری که برای کشورهای عقب افتاده صادر می کنند . آنها می‌خواهند ما وابسته باشیم و چیزهایی که به ما می دهند وابستگی می آورد، اگرمی خواهید رشد حقیقی پیدا کنید و مستقل شوید اول این وابستگی فکری و قلبی را کنار بگذارید.

** یكی از دكترهای امروزی می‌گفت بر ما و بر دكتر‌های بزرگ این كشور ثابت شده كه كاری از طب اروپا جز جراحی بر نمی‌آید و داروهای اروپایی معالج نیست، بلكه مسكنی است كه ما به كار می‌بریم و انتظار آن داریم كه  دورۀ خود را طی كند و یا به خوبی و یا به هلاكت منجر شود. گفتیم پس چرا دكتر‌ها این مطلب را به مردم نمی‌گویند.گفت: كسی قدرت این گفتار را ندارد و درست گفت. 

** می دانیم که علومی که در شرق بود ، دسیسه ها اسباب این شد که عقب بزنند آن ها را و به جای آن علوم غرب را بیاورند. دانش هائی که در شرق بود و اروپا از آن تقلید می کرد، دست هائی آمد آنها را عقب زد و محتوی را از ما گرفت و الان وضع ما وضعی شده است که خیال می کنیم که هر چی هست در غرب است و ما هیچ چیز نداریم... اروپا از طب بوعلی تا همین اخر استفاده می کردند، کتاب بوعلی تا همین اخر شاید حالا هم مورد نظر آنها باشد.

** امروز همه چیز كشور ما باهم جور است و تا یك شجاعت ادبی در نویسندگان ما پیدا نشود اصلاح نخواهد شد. امروز اگر كسی از طب اروپایی یا زندگی اروپا  مآبی انتقادی كند مورد هو و جنجال بسیار واقع خواهد شد و از نظر جوانان تحصیل كرده ما ساقط می‌شود. لیكن با همه حال ممكن است در بین آنان كسانی به فكر بیفتند و سنجشهایی كرده راهی به خطا كاریهای خود پیدا كنند و برای دوره‌های بعد از این زمان طرفدارانی هم برای این مسلك  پیدا شود و قدمهایی برای سعادت نسل آتیه برداشته شود. 

** هان! ای نویسندگان به خود آیید و از بیخردان نهر اسید و گفتنیها  را بگویید و زندگی پر آشوب اروپا چشمتان را از حقایق نبندد.
همه شنیدید در زمان تصدی رضاخان همین شاه كنونی به تیفوئید مبتلا شد، در وقتی كه تمام دكترهای درجه اول كشور از درمان آن مأیوس شدند، ‌طبیب طالقانی با دستور طب قدیم او را معالجه كرد. خوب بود با چنین  امتحانی رضاخان یا زمامداران آن روز به فكر این بیفتند كه طب كشور خود ما نیز باید دستكم در حساب بیاید لكن بقدری اینها خود را باختند و انگاره را از دست دادند كه حاضر نیستند برای خود جزیی فضیلتی  قائل شوند و با حسن و هوش خود هر طور شده است مبارزه می‌كنند كه مبادا بر خلاف اروپا سخنی بگویند.


منبع بیشتر این سخنان از کتاب کشف الاسرار امام خمینی رحمةالله علیه می باشد


نوشته : درمان آنلاین در 1389/10/27 نظرات ( ) - لینک مطلب
آزمایش روی حیوانات، یک روش کهنه، منسوخ و غیرانسانی


برمبنای آمار تقریبی، همه روزه بین 150-100 میلیون حیوان از موش گرفته تا خرگوش، سگ و گربه، خوک و بز و انواع میمون‌ها به طرق دردناک، شکنجه‌آور، غیرانسانی و غیر ضروری تحت آزمایشات مختلف پزشکی، شیمیایی، بیوشیمیایی و بیولوژیکی قرار می‌گیرند.

بسیاری از این آزمایشات هیچگونه نقشی در بهبود سلامتی انسان‌ها نداشته اکثراً به دلایل متفاوت بهره‌گیری‌های مادی و شغلی صورت گرفته و در موارد بسیار زیاد در سلامتی انسان نقش مخرب نیز ایفا می‌کنند.

چرا باید آزمایشات پزشکی برروی حیوانات قطع گردد؟
1- این آزمایشات غیراخلاقی و ظالمانه بوده با درد، شکنجه، آزار و اسارت و نهایتاً مرگ در وحشت و تنهایی موجوداتی بی‌دفعاع همراه است.
بطور کلی عموم مردم در مورد شرایط زندگی و نگهداری حیوانات آزمایشگاهی و چگونگی انجام آزمایشات برروی آنها در بی‌اطلاعی مطلق نگه‌داشته می‌شوند. آنها تحت این تصور هستند که این حیوانات در شرایط انسانی و راحت نگهداری شده در هنگام آزمایشات مورد بی‌حسی و یا بی‌هوشی کامل قرار گرفته درد نمی‌کشند.
محل نگهداری و چگونگی انجام آزمایش برروی این موجودات از چشم مردم مخفی نگه‌داشته شده  و معمولا از اجازه ورود و بازدید عموم تحت عناوین مختلف از جمله «حفظ امنیت»، «خطر انتقال میکروب‌های بیماری‌زا» و امثالهم جلوگیری به عمل می‌آید.
بطور مثال، بسیاری از مردم نمی‌دانند که ایجاد زخم و بریدگی با چاقو یا در مقابل گلوله و خمپاره قرار دادن، بریدن یا شکستن دست و پا، قطع کردن یا له کردن و بریدن دیگر اعضای بدن، شوک‌های مکرر الکتریکی در طول روز، تکه برداری، شکستن جمجمه، وصل کردن الکترودهای جریان برق به مغز نخاع و مخچه، تزریق مواد سمی، ایجاد تشنج، درد، حملات صرعی، خونریزی‌های داخلی، اسهال، استفراغ و بسیار عوارض دیگر بوسیله داروهای مختلف، اعمال گازهای اشک‌آور، گازهای سمی و مواد سرطان‌زا بر چشم و گوش در مورد میمون‌ها، خوراندن الکل و سایر مواد سمی غوطه‌ورکردن یا غرق کردن در آب، پرتاب وزنه‌های سنگین روی جوندگان برای قطع نخاع و ایجاد فلجی، و هزاران هزار فجایع مشابه اساس آزمایشات برروی حیوانات را تشکیل می‌دهد.
شکی نیست که اگر مردم از ماهیت این آزمایشات با خبر بودند برای ممنوعیت آنها با ما همصدا می‌شدند.
2- به دلیل تفاوتهای فاحش فیزیولوژیک، بیولوژیک، پسیکولوژیک، ژنتیک، آناتومیک و محیط زیستی بین انسان و دیگر حیوانات، نتایج آزمایش برروی حیوانات غیرقابل اعتماد است. تجربه نشان داده که تکیه بر نتایج بدست آمده از آزمایش برروی حیوانات نه تنها کمکی به بهبود وضع سلامت انسان‌ها نکرده بلکه در بسیاری موارد نتایج غلط، انحرافی و خطرناک برای بشر به بار آورده است.
3- شرایط ساختگی محیط آزمایشگاهی و ایجاد بیماری مصنوعیِ در حیوانات برای مطالعه آن هر چند هم که سعی در شبیه‌سازی آن به محیط زندگی انسانها و پروسه بیماری در آنها گردد بازهم مصنوعی و غیرقابل اعتماد است. بیماری‌های مختلف در میان گونه‌ها و انواع مختلف متفاوت بوده داراری اتیولوژی، تاریخ طبیعی، علایم بالینی و پروسه متفاوت بوده به درمان نیز پاسخی متفاوت می‌دهند. حال آنکه مشاهده و تحقیق پروسه ایجاد و پیشرفت یا بهبود بیماری‌ها در جوامع انسانی و تحقیقات اپیدمیولوژیکی برروی جوامع، گروه‌ها و قومیت‌های متفاوت نتایج قابل اتکایی در مورد علل بوجود آورنده بیماری‌ها و گروه‌ها و دسته‌هایی که در ریسک کمتر یا بیشتر قرار دارند بدست خواهد داد. این تنها راه قابل اعتماد برای آزمایش برروی بیماری‌های انسان‌هاست.
حیوانات همچنین با زبان انسان تکلم نکرده قادر نیستند تأثیرات داروهای مختلف و مواد شیمیایی، بهبود یا عدم بهبود خود را با ما در میان بگذارند. این خود سرچشمه بسیاری از اشتباهات و نتیجه‌گیری‌های نادرست و بی‌اطلاعی از بسیاری عوارض بدنی می‌گردد. که سپس می‌تواند در انسان‌ها عواقب غیر قابل جبرانی ببار آورد.
4- بسیاری از آزمایشات تکراری، بی‌معنا و بیهوده بوده به دلایلی غیر از دلایل شناخت و درمان بیماری‌ و یا به اصطلاح کمک به انسان‌ها انجام می‌شوند.
این دلایل عدیده بوده و از میان آنها می‌توان گرفتن کمک‌های مالی از دولت، از کمپانی‌های دارویی یا تکنولوژیکی و از مراکز تحقیقاتی یا دانشگاهی که از این نوع آزمایش‌ها پشتیبانی می‌نمایند، انتشار نتایج آزمایشی، صرفنظر از موضوعیت داشتن یا قابل استفاده بودن آن برای انسان، برای کسب پرستیژ، حفظ و نگهداری مشاغل و کرسی‌های دانشگاهی، نفوذ شبکه‌های پرورش یا اسارت حیوانات به منظور فروش آنان به آزمایشگاه‌ها و مراکز تحقیقاتی و بهره‌گیری‌های غول آسای مالی و پذیرش و مقاومت روش‌های جدید و آسان بدون روشهای جا افتاده و تکراری و… را نام برد.
5- انسان مرکز ثقل جهان نیست.
بنظر می‌رسد که بخصوص در چند صد سال اخیر با غلبه علم و تکنولوژی بر تفکر و زندگی، بشر خود را مرکز جهان و کائنات تصور کرده بدین باور رسیده که از عقل و هوشی برتر نسبت به تمامی موجودات دیگر برخوردار است و براین مبنا به خود اجازه داده که با «موجودات پست‌تر از خود» هرگونه که خواست رفتار کند.
امروزه به درستی ثابت شده که انسان نه تنها مرکز کائنات نبوده بلکه از نظر هوش و درک و احساس در همین کره خاکی نیز تک و بی‌همتا نیست.
تحقیقات، مطالعات، تجربیات و مشاهدات فراوان افرادی که از نزدیک در ارتباط با حیوانات بوده و حتی در میان آنان زندگی کرده‌اند نشان می‌دهد که مغز این حیوانات از نظر عملکرد اگر بالاتر از مغز انسان نباشد هم ردیف آن است. به عنوان مثال ثابت شده که دولفین‌ها دارای شخصیت، فرهنگ و جامعه بوده هر دولفینی قائل به فردیت شخص خود و تمیز خود از دیگران است. این مسئله مختص به دولفین‌ها نبوده و می‌دانیم که بطور کلی حیوانات دارای هوش، ادراک و احساس بوده از اجتماع و قوانین اجتماعی خاص خود برخوردارند.
هرگز از خود پرسیده‌اید که چگونه است که ما که خود را دارای هوش برتر می‌دانیم، کمر به قتل و نابودی خود و جهان بسته در جنگ شبانه روزی با خود، با یکدیگر، با زمین و موجودات آن بسر می‌بریم. ویرانی‌ها برپاداشته به کشتارها مشغولیم، از بیماری‌های فراوان و لاعلاج جسمی و روحی رنج می‌بریم سیستم‌های اجتماعی سترون با اختلافات فاحش مالی و حقوقی بین فقیر و غنی ایجاد کرده‌ایم، در هر ارگان اجتماعی خود از نوعی نارسایی و عدم کارآیی رنج می‌بریم، در عدم آرامش درونی و بیرونی و در گردابی از اضطرابات، ترس‌ها و نگرانی‌های نا‌معلوم بسر می‌بریم، اعتیاد و زندان و جنایت و کشتار و اعدام داریم و از نظر جسمی و روحی به مقام بیمار‌ترین موجود طبیعت دست پیدا کرده‌ایم. حال آنکه حیوانات دیگر، و به زعم ما پست‌تر میلیون‌ها سال است که بر روی کره خاکی در کنار یکدیگر زندگی کرده دچار هیچیک از این مسائل در سیستم زیستی خود نبوده و زندگیشان نه به نابودی و ویرانی خود یا محیط زیست و نه به نابودی انواع دیگر موجودات انجامیده است.
6- ما انسان‌ها تنها موجودات روی زمین نیستیم. کرده زمین خانه همه است. همه موجودات دیگر مانند ما انسان‌ها حق حیات دارند. هر موجودی در این جهان صرفنظر از شکل و رنگ و اندازه نه فقط دارای حق حیات بوده بکله در تداوم چرخه حیات و اکوسیستم نقش مهمی بازی می‌کن.
کره زمین در کل خود یک ارگانیسم زنده، یک بدن است و هر یک از ما موجودات چه نبات، چه حیوان و چه کانی مانند سلولی از این بدن، همانگونه که هر سلولی در وجود ما جایگاه و عمل خاص خود را داشته بدون آن، اعمال حیاتی بدن دچار اختلال گشته و سرانجام به مرگ ارگانیسم می‌انجامد به همان شکل هر موجودی در چرخه اکوسیستم جایگاه خاص خود را داشته نقش خاصی را در هموستازی، بالانس و بقای کره زمین و موجودات دیگر برعهده دارد.
درک این نکته باعث تکریم و احترام به حیات در هر شکل آن، تواضع و فروتنی به جای خود را صاحب هرگونه حقی دانستن می‌گردد.
7- همه ما به هم وابسته‌ایم و توسط شبکه‌ای به نام حیات با یکدیگر در ارتباطیم. حیات ما بسته به حیات دیگر موجودات طبیعت است. هوایی که ما نفس می‌کشیم همان هوایی است که سگ و گاو و خرگوش و دیگر حیوانات تنفس می‌کنند آب و خاک نیز همان است. آنچه آنها بیرون می‌ریزند ما مصرف می‌کنیم و آنچه ما بیرون می‌ریزیم به مصرف آنها می‌رسد.
برخلاف تصور داروین که کل حیات و همه موجودات را در رقابت، جنگ و سبعّیت مداوم با یکدیگر می‌دانست کل چرخه حیات در همکاری و همیاری با هم است که موجودیت می‌یابد. همه ما برای ادامه حیات به هم وابسته‌ایم. ما به هوا و گیاهان و حیوانات و خورشید و آب وابسته‌ایم دیگر حیوانات هم به ما و به یکدیگر وابسته‌اند. سبعّیت ما تکرار و تداوم سبعّیت در جهان است و مهربانی ما تداوم مهربانی در جهان.
همه ما به هم وابسته‌ایم و درد و شکنجه هر موجودی درد و شکنجه ما، درد و شکنجه دیگر موجودات و درد و شکنجه زمین و حیات است.
8- حیوانات دارای حس و ادراک هستند، درد می‌کشند، ترس و وحشت را می‌شناسند و بجای بسر بردن در تنهایی در قفس‌های سرد آزمایشگاهی در خوف شکنجه‌گاه باید در محیط طبیعی خود در طبیعت زندگی کنند.
حیوانات مهربانی را می‌شناسند و در مقابل محبت عکس‌العمل مهربانانه و سپاسگزارانه نشان داده با انسان اُخت شده اعتماد نشان می‌دهند.
هر انسانی که به شکلی در رابطه با حیوانات قرار می‌گیرد بدرستی براین نکات صحه خواهد گذاشت.
9- شفقت و مهربانی به حیوانات قلوب ما و جهان ما را مهربان تر و نرم خوتر می‌کند. چه کسی است که نخواهد در جهانی سرشار از عدالت، در صلح و مهربانی، به دور از جنگ و کشتار و در کنار خانه و خانواده خود در سلامت و شادمانی زندگی کند. دیگر موجودات نیز همین گونه محیط زیست و زندگی را دوست دارند و خواهانند. خشونت، خشونت می‌آفریند. سبعّیت جنگ و ترس و ویرانی را دامن می‌زند. آزار و سبعّیت نسبت به حیوانات سکوت و تحمل در برابر آن آموزش خشونت و سبعّیت به جامعه و به کودکان ماست.
اگر قلب شما هم برای ساختن جهانی بهتر برای فرزندانمان می طپد مهربانی و شفقت و هم صدا نبودن با جریان عمومی جامعه را به فرزندان خود آموزش دهید.
10- درصد بسیار بزرگی از بیماری‌هایی که امروزه بشر بدان مبتلاست در اثر تغذیه نادرست و ناسالم و محیط زیست و تفکر بیماری‌زا بوجود آمده است. درصد بزرگتری از بیماری‌ها نیاز به دارو و درمان نداشته با استراحت و طی شدن پروسه بیماری، توسط بدن بهبود پیدا می‌کنند.
بطور مثال در مورد شناخت و درمان بیماری‌های دیابت، فشار خون، چاقی، بالا بودن کلسترول، بیماری‌های قلبی، کبدی، روده‌ای و بسیاری بیماری‌های دیگر که ارتباط مستقیم با طرز تغذیه و نوع زندگی دارند به جای آزمایشات بیهوده با هزینه‌های سرسام آور و کشتار و شکنجه روزانه میلیون‌ها حیوان، باید به تعلیم و آموزش روش‌های درست تغذیه پرداخت.
برنامه‌های آموزشی تغذیه و روش زندگی سالم باید پزشکان و دست‌اندرکاران را نیز به اندازه بیماران در برگیرد زیرا متأسفانه کارشناسان امور سلامت نیز خود به جز درصد کوچکی، از این دست آموزش‌ها بی‌بهره نگاه داشته شده‌اند.
11- امروزه علم و تکنولوژی آلترناتیوهای فراوانی به جای استفاده از حیوانات در امور آزمایشگاهی و آموزشی فراهم آورده است.
این روشها نه تنها انسانی‌تر و از نظر اقتصادی مقرون به صرفه‌تر می‌باشند بلکه به دلیل شباهت بسیار نزدیکتر به مدل‌های انسانی و شرایط واقعی بیماری‌ها و هم چنین پاسخ بدن به درمان‌های مختلف قابل اتکاء‌تر و حقیقی‌تر هستند.

نوشته : طب در 1389/02/6 نظرات ( ) - لینک مطلب


1 | 2 |
جست و جو در سایت طب لاین
 

 

آرشیو
موضوعات
 

عمومی ( 102 )
صفرا ( 8 )
دم ( 6 )
بلغم ( 11 )
سودا ( 13 )
آب ( 20 )
آداب تغذیه ( 41 )
اخلاق پزشكی ( 19 )
اطفال و کودکان ( 36 )
بیماریهای اعصاب و روان ( 45 )
بیماری های پوست و مو، تناسب اندام، زیبایی ( 44 )
بیماریهای تنفسی، ریه ( 15 )
بیماریهای چشم ( 10 )
بیماریهای داخلی، گوش، حلق، بینی و... ( 16 )
بیماریهای دهان و دندان ( 7 )
بیماریهای زنان، نازائی، حاملگی ( 48 )
بیماریهای عفونی ( 26 )
بیماریهای غدد ، متابولیسم و ... ( 28 )
بیماریهای قلبی، خون ( 35 )
بیماریهای کلیوی، مجاری ادرار و تناسلی ( 44 )
بیماریهای گوارشی ( 48 )
بیماریهای گوناگون، سوالات متفرقه ( 43 )
بیماریهای مفاصل، استخوان ( 25 )
چای سنتی ایرانیان ( 11 )
حکمای قدیم ( 22 )
حکمای جدید ( 37 )
داروهای گیاهی ( 42 )
درمان های سنتی ( 54 )
روغن ( 7 )
زناشویی و جنسی ( 70 )
ظروف ( 7 )
عسل ( 11 )
عوامل محیطی ( 25 )
غذاهای سالم ( 38 )
فراورده های گیاهی ( 23 )
لباس و پوشش ها ( 9 )
مبانی طب سنتی ( 61 )
مزاج شناسی ( 61 )
مواد غذایی سالم ( 70 )
مواد غذایی ناسالم ( 72 )
مزاج محل سکونت ( 3 )
نان ( 2 )
نمک ( 5 )
محصولات ( 49 )

آخرین مطالب ارسالی
 

10بیماری نادر و عجیب در دنیا
پرتقال تامسون بر DNA بدن تاثیر داشته و ساختار آن را تغییر می‌دهد
تتراسایکلین به قدرت باروری مردان زیان می رساند و موجب بدتر شدن کار کلیه ها می شود.
سن ابتلا به دیابت در ایران 15سال پایین‌تر از میانگین جهانی است
مواد طبیعی، ناراحتی های استخوانی، مفاصل، اعصاب، یبوست
به خاك سپردن مو و ناخن
ترفند چای!
سرطان زایی چیپس سیب زمینی تأیید شد
درمان دیابت
ضد عفونی آب با لیموترش؟
درمان
تاثیر خوردن آجیل بر چاقی یا لاغری
شروعی بهاری برای نظام طب سنتی
اینترنت مغزمان را نابود می‌كند!
اعتدال مزاج بین اعضاى بدن‏
اتفاق عجیب برای یك نوجوان پس از پیوند عضو
ورم های بدن خبر از بیماریهای كبد می دهد
70 درصد بیماران بستری در تهران شهرستانی هستند
پرونده توقیف ۳۰۰ تن گوشت فاسد منتظر نظر آزمایشگاه است
چند ماده غذایی که باعث تضعیف استخوان می شوند
اشاره قرآن به پس گرفته شدن مواد زاید جنین توسط رحم
فیس‌بوک و اختلالات غذایی
چه‌وقت مسواک نزنیم؟
مصرف کشمش به پایین آوردن فشار خون کمک می کند
ایران کشور پر مصرف در زمینه دارو در دنیا
نفوذ گروه‌هایی خاص کنترل دخانیات را معطل گذاشته است
درمان چاقی و لاغری از دیدگاه مزاج شناسی
روغن هسته انگور و چای سبز باعث کم خونی می شود
شربت زرشک
طرز تهیه ی کباب بختیاری
لیست کامل مطالب ارسال شده

 

نویسندگان
پیوندها
ابر برچسب
بیمار : دکتر گوشم درد میکند
در 2000سال پیش از میلاد:
-بیا این ریشه گیاهی را بخور.
در1000سال پیش از میلاد:
-آن ریشه نجس است.این دعا رابخوان.
در 1850سال پس ازمیلاد:
-آن دعا خرافات است.این معجون را بخور.
در1940سال پس از میلاد:
-آن معجون سمی است.این قرص را بخور.
در 1985سال پس از میلاد:
-آن قرصها موثر نیست.این آنتی بیوتیک را بخور.
در 2000سال پس از میلاد:
- آن آنتی بیوتیکها مواد مصنوعیند.این ریشه گیاهی را بخور!
 

All Right Reserved By tebLine  
استفاده از مطالب طب لاین با ذکر منبع و در جهت احیای فرهنگ تغذیه سالم و سلامت حقیقی بلامانع است